Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

سفر به سریلانکا


این تصویر زیبا چنان من رو محسور خودش کرد که چند دقیقه ای درگیرش بودم و این قطعه شاعرانه رو براش گفتم.
تصور کنید بر فراز تپه ای مشرف به این منظره ی زیبا نشستید و به این غروب چشم نواز نگاه میکنید:

سفر به سریلانکا

هزار سال است

هزاران سال

تاج طلایی اش را -خورشید-

هر صبح

بر بلندای قله ی آدم میگذارد

*     *     *

در سراسر روز

من و برادران هندو و بودایی ام

از میان درختانِ دست به آسمان افراشته

در میان راهی پر پیچ و خم -چونان مسیر هزاران ساله ی آدم تا بنی آدم-

زمزمه ی مقدسی را زیر لب نجوا میکنیم

و به “بالا” میرویم

*     *     *

قله هزاران سال است

که نجوا شنیده است.

از اولین اشک های حضرت آدم

تا آنگاه که بودا

در سحرگاهان خنک

از راه پرپیچ و خم

با شمعی در دست و “روشنی” در دل

بالا می رفت.

*     *     *

حالا غروب است

سایه ها در هم آمیخته اند

قله ی آدم

در معاشقه ی رنگهای آبی و سیاه و سورمه ای فرو رفته است.

 

و من رهسپارم

با شمعی در دست

در مسیر چراغانی این راه هزاران ساله

به سمت “قله ی آدم”.

 

(سفری خیالی و شاعرانه به قله ی آدم در سریلانکا)