Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا زمانی

مطلب مورد بحث:

تنها هستم چون دوستان زیادی دارم!


اتفاقا چند وقت پیش، وقتی با دوست خوبم امین در این مورد گپ می‌زدیم به این نتیجه رسیدیم که هر کسی ممکن است در مقطع خاصی از زندگی، ایده‌ی محبوب شدن و افزایش تعداد دوستان را تجربه کرده باشد.
برای من، این رفتار در مقطع کارشناسی خیلی بارز بوده.
فکر می‌کردم اینکه همه من را در دانشگاه بشناسند خوب است.
این بود که با همه ارتباط می‌گرفتم و سعی می‌کردم با همه دوست شوم. تا جایی که وقتی در سال آخر، یکی از بچه‌های مکانیک را دیدم که منِ برقی را نمی‌شناخت و من هم او را نمی‌شناختم، کلی تعجب کرده و تا مدتی ذهنم دنبال دلیل این اتفاقِ نادر می‌گشت!
ولی به مرور یاد گرفتم که تعداد دوستان خیلی مهم نیست و مهم، عمق دوستی‌ست.
این نحوه نگرش چند تغییر را هم در زندگی من ایجاد کرده:
* دیگر در اینستاگرام و سایر شبکه های اجتماعی فعالیت نمی‌کنم. به‌نظرم کسی که حوصله ندارد چهار خط از من بخواند و با مدل ذهنی‌ام آشنا شود، احتمالا به دنبال روابط عمیق نیست و احتمالا دوستی مدنظر او، از نوع «دوستی‌های لایکی» است!
* بسیاری از روابط قدیمی‌ام را، که بر مبنای افزایش تعداد رابطه بودند (و نه با فکر)، رها کرده‌ام. تا جا برای بقیه روابط – و روابط جدید احتمالی – باز شود.
* تحت هیچ شرایطی تعداد دوستانم را ناگهان بیشتر نمی‌کنم.
* بیشتر دوستانم وبلاگ‌ دارند (و بقیه دوستانم را هم به وبلاگ نویسی ترغیب می‌کنم). به نظرم، خواندن وبلاگ‌های دوستانم کمک می‌کند تا با نگاه آنها به زندگی، دغدغه‌هایشان، الگوهایشان، … و در کل، با مدل‌ذهنی‌شان، بیشتر آشنا شوم و عمق رابطه‌مان بیشتر شود.