Menu
نویسنده مطلب : پونه معتمد

مطلب مورد بحث:

درباره توقعات بی جا و کاهش انتظار از دیگران


۱) گاهی آدمی خود را مرکز ثقل جهان می پندارد، گویی در ذهن خود چنین می اندیشد که ماه و خورشید و فلک در کارند تا جنابش لذت تام و تمام را از زندگی ببرد و بهره اش برداشت نماید. این دید خود محور پنداری باعث می شود تا به طرق مختلف خود را توجیه کنیم که باید فلان اتفاق رخ می داد یا بهمانی برای من چنان می کرد، حال آن که آدمی نه غایت خلقت است و نه مرکز ثقل جهان.من فکر می کنم که درک این نکته اولین قدم برای فروکاستن از انتظارات است.
زمانی که هر فرد یا موجودی خود را صرفا حلقه ای از زنجیره بلند زندگی بداند، درک خواهد کرد که انجام کارهایش تنهاوظیفه ای برای برقراری نظم حرکت حیات بوده نه لطفی در حق سابر حلقه ها.
۲) یکی دیگر از نکاتی که کمک می کند تا انتظارات و توقعاتمان را منطقی کنیم، دیدن موقعیتها از پنجره چشمان دیگریست. باری من نوعی، کاری برای دیگری انجام می دهم که بنظر خودم لطف بزرگی در حق آن شخص است، اما آن فرد از دید خود، بسیار از این لطف من ناراحت شده اما برحسب احترام تشکر می کند. در چنین شرایطی اصلا چطور می شود انتظار جبران داشت درحالیکه از دید آن فرد من نه تنها لطفی انجام نداده ام بلکه حتی ضربه هم وارد کرده ام
۳) باورهای غلط ، عدم تمایل من نوعی برای یادگیری مفاهیم صحیح روابط انسانی و پذیرش بی چون و چرای کلیشه های والدی باعث می شود تا روابطمان را بر پایههای اشتباه بنا کنیم و زندگی را برای خود و دیگران سخت کنیم