Menu
نویسنده مطلب : مریم رئیسی

مطلب مورد بحث:

شادن فرویده | خوشحال شدن از ناراحتی و شکست دیگران


تجربه‌های من:

* اوایل شروع کارم, کسب و کاری مشابه کار من در یک جای بهتر و با سرمایه‌ی بیشتر راه اندازی شد. این‌که یک رقیب قوی برای من پیدا شده بود مسلما من رو ناراحت کرد.

مواردی هم مثل دروغگویی و سوءاستفاده از طرف اون شخص انجام شد که حسم رو کاملا بهش بد کرد.

بعد از مدتی اون مغازه تعطیل شد, چون مالکش شغل دیگری داشت و برای کار دوم وقت نداشت. و طبیعتا من از تعطیل شدنش خوشحال شدم.

اینکه من از این موضوع خوشحال شدم, نشانه‌ی ضعف من بود. ضعف در نداشتن اعتماد به دانش و توانایی‌هام. که این اعتماد به نفس کم باعث شده بود وجود رقیب رو خطر بزرگی محسوب کنم.

الان و بعد از چندسال که باز هم مشابه همون اتفاق افتاده, اگر خبر برسه که رقیب تعطیل شد, خوشحال نمیشم. نه اینکه الان خیلی خوب و مقدس شده باشم, بلکه به این خاطر که بعد از چندسال به توانایی‌های خودم بیشتر باور دارم, بنابراین بودن یا نبودنش برام چندان مهم نیست.

* در مواردی هم که بدونم شخصی من رو رقیب خودش می‌دونه, بدون اینکه من چنین حسی داشته باشم, حسم به اون شخص بد میشه. مثل موردی که چندوقت پیش برام پیش اومد.

در یک کاری, غیر از شغل اصلیم, فردی که همکار بودیم و فکر می‌کردم دوستمه و من حتی صادقانه در کنار تبلیغات برای خودم, برای اون هم تبلیغ کرده بودم, وقتی متوجه شدم که چطور مشغول رقابت با منه و دست به چه کارهایی زده و چه حرف‌هایی پشت سرم زده, حالم رو به شدت بد کرد.

من از اون آدم‌ فاصله گرفتم و بعد از مدتی شنیدم که توی کارش زیاد موفق نیست, و ته دلم خوشحال شدم.

در مثال‌های بالا و موارد مشابه, خوشحالی من زمانی هست که میدونم شخص مورد نظر از لحاظ مالی وضعیت خوبی داره و در واقع ضرر و زیان خیلی زیادی نکرده. اگه بدونم درد و رنج و زحمت زیادی براش ایجاد شده, اصلا خوشحال نمیشم.

و همچنین این حسِ خوشحالی, گذرا و  موقتیه. مثلا همین مورد دوم که گفتم, بعد از مدت کوتاهی اهمیتش رو برام از دست داد و دیگه پیگیرش نبودم. و الان حتی اگه کسی ازم سوال کنه و دنبال خدمت مورد نظر (که شغل اون شخص هست) باشه,  علاوه بر جاهای دیگه اون رو هم معرفی میکنم.

به طور کلی, حتی برای کسانی که از من بدشون میاد یا من از اون‌ها بدم میاد (که هر دو مورد به ندرت پیش میاد) دیدن رنج و سختی و ناراحتیشون برام ناراحت کننده‌ست و به هیچ‌وجه خوشحال نمیشم. چه برسه به خوشحالی ناشی از دیدن و شنیدن رنج و شکست کسانی که نمی‌شناسم و ربطی به من ندارند.

نکات و موارد دیگر:

* به نظرم یک پیش شرط مهم برای مدیریت حس شادن فرویده, پذیرفتن حسادت و رقابتی بودن خودمونه. گاهی پیش میاد که ما به پیشرفت و موفقیت یک فرد حسادت می‌کنیم, اما چون سال‌ها این حس رو سرکوب کردیم, به جای قبولش فرافکنی می‌کنیم و رقابت و حسادت رو به کسی که بهش حسادت می‌کنیم, نسبت میدیم.

ذهن بازی‌های پیچیده‌ی زیادی داره. بنابراین اگه نپذیریم که حسودیم, خوشحالی از شکست دیگران رو هم انکار می‌کنیم و این دور باطل و عدم خودآگاهی ادامه داره.

‌* اینکه ما از دیدن بدبختی و مشکلات دیگران به صورت افراطی خوشحال میشیم, چیزیه که در فرهنگ ما هست و در خانواده و جامعه به ما آموزش داده میشه.

همونطور که در درس چگونه شاد باشیم هم گفته شده, یک نمونه‌ش وقتی هست که پدر و مادر به بچه میگن فلانی رو نگاه کن که از ما بدبخت‌تره و خوشحال باش که جای اون نیستی.

همین میشه که وقتی کسی رو در وضعیت بدی می‌بینیم بلافاصله خدا رو به خاطر وضعیت خوبمون شکر می‌کنیم.

و فکر می‌کنم این فرهنگ و ضعف‌ها و نابسامانی‌هایی که در وضعیت جامعه‌ی ما و در نتیجه افراد وجود داره, و همونطور که در درس گفته شد با لذت بردن ما از وضعیتِ بد زندگی دیگران متناسبه, باعث میشه که شاهد اینهمه بروز نفرت در شبکه‌های اجتماعی باشیم.

نفرت از آدمها به خاطر موفقیت شون و ناراحتی از خوشحالی‌شون و خوشحالی از شکست‌ها و غم‌هاشون.

‌* توی کتاب کافه اروپا ( این کتاب در مورد وضعیت کشورهای اروپای شرقی در دوران کمونیسم و سالهای پس از اون هست و  نوشته‌ی خانم دراکولیچ, نویسنده‌ی کتاب کمونیسم رفت, ما ماندیم و حتی خندیدیم) هم به این موضوع اشاره شده.

نویسنده جایی در کتاب بیان میکنه که مردم یوگسلاوی زیاد به شوروی سفر می‌کردند, چون کشوری بود که مردمش محروم‌تر و محدودتر از جاهای دیگه بودند و اونها با رفتن به اونجا و دیدن وضعیت نابسامان مردم, در عین حس همدردی, فرصتی داشتند که حس برتری کنند.

نویسنده میگه که زندگی در کشورهای کمونیستی به ما یاد داده بود که خودمون رو با ندارترها مقایسه کنیم و نه داراترها. و این مقایسه و دیدن وضعیت بد دیگران به اونها حس شادی‌ای میداد که نویسنده به درستی بهش میگه شادی نازل و شرم‌آور.

‌* همچنین من فکر می‌کنم کسانی که در زندگی به خاطر کوتاهی خودشون به جایی نرسیدن, از شکست دیگران خوشحال میشن.

این خوشحالی حتی شاید از بدخواهی نباشه, بلکه به این خاطره که این شکست اثباتی هست بر اینکه نمیشه در این راه یا در این کشور موفق شد و ایراد و اشکال از اونها نیست. و در واقع یک جور امنیت ذهنی بهشون میده و حس بدی که به خودشون دارند رو می‌تونه کمرنگ کنه.

‌* کلا, این حس و سایر حس‌هایی که اون‌ها رو بد و منفی می‌دونیم فرصتی هستند برای شناخت بیشتر خودمون. من اغلب این حس‌ها رو می‌پذیرم و برای شناخت نقاط ضعفم ازشون استفاده می‌کنم.

هرچه که عزت‌نفس بالاتری داشته باشیم, به همون نسبت کمتر این حس رو انکار می‌کنیم و از پذیرفتنش نمی‌ترسیم و کمتر از موفقیت دیگران احساس خطر و ناامنی می‌کنیم و در نتیجه کمتر از شکست‌شون, احساس شادی می‌کنیم.

مثال فوتبالی:

یکی از جاهایی که اغلب ما شادی از شکست دیگران رو تجربه کردیم و خوشحالی طبیعی و حتی جذابی هم هست در مسابقات فوتباله.

طرفداران دو تیم قوی و مطرح وقتی تیم رقیب با تیمی, حتی از کشور دیگه, مسابقه داره, بینهایت از شکستش خوشحال میشن.

یا در مسابقات جام جهانی امسال دیدیم که چطور هممون از حذف تیم پرتقال و به طور خاص رونالدو خوشحال بودیم:)

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟