Menu
نویسنده مطلب : وحید دارابی

مطلب مورد بحث:

یک تمرین کوتاه اما اثربخش برای تسلط کلامی


در خانه‌ای که همه دکتر و مهندس‌اند، خواندن سینما پایمردی و کمی مبارزه می‌خواست!

 

اما ماندن در سینما خیلی بیش از اینها می‌خواست، وقتی پس از ده سال خواندن و کار در حرفه‌ی مورد علاقه‌ات ناگهان خودت تصمیم می‌گیری برای مصالح دیگر تغییر مسیر دهی هر چیزی که تو را در گذشته ببرد برایت سم است!

منی که صد سال تنهایی را در ۲ شبانه روز خوانده بودم یا وقتی ساعت ۸ شب سور بز را دست گرفتم تا ساعت ۲ و ۳ نیمه شب حتا دستشویی هم نرفتم! ۴ سال نمی‌توانستم هیچ فیلمی ببینم و کتابی بخوانم!

اما از حدود ۲ سال پیش دوباره کتاب خواندن را با طریق بسمل شدن شروع کردم. ۱۰۰ صفحه کتاب، ۱ هفته زمان برد!

از بین ۳۰ تا ۴۰ کتابی که خواندم ۲ تای آنها احساس خلسه و نشئه‌ی عهد شباب را در من زنده کرد.

اولی وضعیت آخر (تحلیل رفتار متقابل) بود که در میانه‌ی یک بحران به لطف متمم با آن آشنا شدم و برایم یک ناجی بود. آن قدر در بحرش مستغرق شدم که تا کنون ۵ نسخه از آن را هدیه داده‌ام و به هر کس و ناکسی در فضای حقیقی و مجازی توصیه می‌کنم بخواند!

دیگری انسان خردمند اثر یووال نوح هراری بود که گویا زبان گمشده‌ام بود، باز همان خلسه و نشئه وجودم را گرفت. چاپ کتاب عجیب بود و از آن عجیب‌تر تجدید چاپ‌اش بود! اما به حمدلله جلوی نشر کتاب گرفته شد و گویا نسخه‌های موجود هم از بازار جمع شد! شکراً شکورا!