Menu
نویسنده مطلب : آفتاب

مطلب مورد بحث:

افسانه سیزیف | بی انگیزگی ناشی از انجام کارهای پوچ


این بحث بطرز عجیبی من رو یاد سرنوشت داستایفسکی و تبعیدش به سیبری انداخت. کارهای بی حاصل و وحشتناک اونجا و اینکه اجازه نداشت بنویسه چون مجرم ِ سیاسی بود اما او چه کرد؟ فرسوده شد؟ نخیر! مدام با خود تکرار میکرد این ها مواد رمانهای آینده ی من اند. داستایفسکی رو باید به عنوان یک الگو در خروج از وضعیت سیزیفی به شمار آورد. همیشه میگفت این صلیب من است و آن را حمل می کنم. او متانت عجیب و خیره کننده ای در پذیرفتن تحقیر و احترام به سرنوشت خود داشت چون میدونست از اون عبور میکنه.

گاه روابط عاطفی سیزیفی میشه. یعنی میدونی پوچه. بنظرم تنها جایی که نباید گذاشت فرسوده شد و باید جنم به خرج داد در رابطه ی عاطفیه. باید تمامش کرد تا شروع های دیگه به ما سلام کنند.

در زمینه تحصیل خیلی درسها رو پاس کردیم که ظاهرا سیزیفی بود ولی الان می بینم چه خوب که خوندمشون. مثلا من کارم متمرکز روی شاملو بود اما مجبور بودم رساله قشیریه و تاریخ جهانگشای جوینی و کشف المحجوبم بخونم. الان خوشحالم که اونها رو خوندم چون یک جاهایی به من کمک کرده.

 

خیلی جریان سیزیف رو بر انسان منطبق نمی بینم. انسان نیروی خیره کننده ای داره به نام عصیان

حافظ نمونه ی بارزش:

چرخ بر هم زنم ار غیرمرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک