Menu
نویسنده مطلب : مرضیه مصلی نژاد

مطلب مورد بحث:

هزینه های غیرقابل بازگشت یا Sunk Cost


فایل “فیل سفید” را گوش دادم و برداشتم از چیزی که شنیدم و مطلبی که خواندم این بود که اصل مسئله این است که این  نوع هزینه، نوعی هزینه‌ است که در ابتدا اشتباه بودن آن را نمی‌دانسته‌ایم و آگاهی نداشته‌ایم. به عنوان یک کالا یا سرمایه‌گذاری ارزشمند، برای مدت زمانی، برایش هزینه کرده‌ایم. ولی الآن به جایی رسیده‌ایم که فقط به خاطر هزینه‌های صرف شده، حاضر به دل کندن از شرایط نامطلوب فعلی و ضررِ ادامه‌داری که می‌دهیم، نیستیم. یعنی می‌دانیم که هزینه‌ای که تاکنون کرده‌ایم بی‌فایده بوده است و انگار که در چاه ریخته‌ایم، ولی تصورمان این است که شاید بتوانیم حداقل بخشی از هزینه را زنده کنیم و از ضرر و زیان بیشتر برای خودمان پیشگیری کنیم. نیت ما در اصل نجات هزینه‌های انجام‌شده است، ولی این دیدگاه، به خودی خود، باعث خورده شدن بخشی دیگری از منابع مالی ما می‌شود، با این بهانه که “حیف است”. به عبارتی، من تصور می‌کنم که در مثال‌هایی که می‌زنیم، پشیمانی باید به‌نوعی مشهود باشد. به نظر من ضرب‌المثل “آفتابه لگن خرج لحیم”، ضرب‌المثل مناسبی برای این حالت است.
 
مثال‌های سازمانی:
* مشهور است که محاسبات سد گُتوَند، قبل از انقلاب توسط آمریکایی‌ها انجام شده بود. پس از انقلاب، محاسبات تکرار شد و تصمیم بر این شد که مخزن سد از آنچه توسط آمریکایی‌ها محاسبه شده بود، بیشتر در نظر گرفته شود. پس از ساخت و تکمیل سد، بر اساس محاسبات داخلی و جدید و مشخص شدن آثار بسیار زیان‌بار سازَند نمکی گچساران بر زیست‌بوم منطقه، شاید بهترین گزینه، صرف‌نظر از sunk cost و ممانعت از آبگیری سد در مرداد سال ۹۰ بود. اما …
* در سازمانی که کار می‌کنم، در تیرماه سال ۸۶، پروژه‌ای یک‌ساله را با هزینه‌ای بیش از یک‌میلیون دلار، بدون کارشناسی لازم اولیه به پیمانکاری واگذار کردیم. پروژه، در مقاطع مختلف، توسط مدیریت‌های متفاوت، با ایده زنده کردن بخشی از sunk cost کِش آمد و نهایتاً، این پروژه پس از نزدیک به ده سال به اجبار و ناراحتی و در حالت معامله باخت- باخت، بسته شد.
* در مورد تهیه نرم‌افزارها و یا سخت‌افزارهایی که بدون شناخت کافی با هزینه بالا برای سازمان خریداری می‌شوند، ملاحظه می‌شود که دنیایی هزینه صرف خرید، آموزش، فرهنگ‌سازی و عملیاتی کردن نرم‌افزار می‌شود و بعد از اندک زمانی، همه این هزینه‌ها  می‌شوند وبال گردنمان و فیل سفیدمان. نه حاضریم از هزینه‌هایی که صرف شده دل بکنیم و نه این نرم‌افزار یا سخت‌افزار، دردی از ما دوا می‌کند. نه راه پیش داریم و نه راه پس!
____________
مثال‌های شخصی:
* چندی پیش برای جابجایی منزل، قرار بود که با هزینه شخصی فکری به حال کفِ هال و پذیرایی بکنیم. یا سنگ بکُنیم و یا موکت و فرش. منزل سازمانی بود و طبیعتاً، هزینه‌ای که می‌شد قابل بازگشت نبود، بنابراین در ظاهر، خرید موکت عاقلانه‌تر بود. با هزینه‌ای معادل ۳٫۵ برابر هزینه سنگ و صرف یک عالمه هزینه زمانی، بهترین نوع موکتی که می‌توانستیم تهیه کردیم. الآن به دلیل سُرخوردن قالی روی موکت، کاملاً از تصمیم اول خودم، پشیمان شده‌ام. هزینه‌ای کرده‌ام که دقیقاً مثال sunk cost است. و تاکنون راه‌حلی برای خلاصی از شر موکت گران‌قیمت پیدا نکرده‌ام.
* وقتی‌که به رستورانی می‌رویم و از منو، غذایی بسیار گران‌قیمت و بیشتر از بودجه‌مان سفارش می‌دهیم. اما غذا علیرغم قیمت بالایی که برایش پرداخته‌ایم، اصلاً به ذائقه ما جور نیست. نه می‌شود غذا را خورد و نه از هزینه پرداخت‌شده برای آن دست کشید!
* قهرهایی که ادامه پیدا می‌کنند فقط به این دلیل هر یک از طرفین دعوا معتقد است که هزینه‌های زیادی متحمل شده است. هیچ‌کدام از طرفین حاضر به گذشت از Sunk Cost  نیست. حال، هر یک از طرفین دعوا و قهر که حاضر باشد زودتر از هزینه‌های صرف شده، صرف‌نظر کند و آن را کنار بگذارد، اولین نفری است که برای آشتی پا پیش می‌گذارد.