Menu
نویسنده مطلب : امیر حسین بابایی

مطلب مورد بحث:

رابطه شادمانی با شیوه‌ی نگاه به گذشته، حال و آینده


و اینده را نا مشخص تر از انچه خواهد بود، می بینند.

راستیتش  هر چه قدر که فکر کردم نتونستم با دو قسمت اولی پاراگراف  ارتباط خوبی بگیرم و کلی ام به گذشته و حال خودم فکر کردم دیدم که بارها موافق و مخالف این وضعیت برام اتفاق افتاده ، ولی برای قسمت سوم نوشته که یه مدته کاملا دارم تجربه و زندگیش می کنم  گفتم یه چند خطی بنویسم:

بنظرم ریشه  این تجربه و نگاه  پر از ابهام به اینده می تونه به دو عامل برگرده یکیش   همین بیماری لعنتی یعنی کروناست که زندگی همه مون رو تغییر داده و و رفته رفته دیگه هممون داریم بهش عادت می کنیم و  بیشتر باور می کنیم که دیگه هیچ وقت و هیچ وقت به روزای  قبل از  همه گیری برنمی گردیم و هر لحظه ممکنه ما و اطرافیانمون هم درگیرش بشیم.

اما دومین ریشه اش ام همین وضعیت اقتصادی هستش که دیگه واقعا خارج از تحمل شده  و همه‌ی ارزو ها وبرنامه های مردم برای اینده  رو داره تو گرداب خودش می بلعه.

تو این شرایط وضعیت اینقدر غبار گرفته هستش که کار از ابهام گذشته و عملا دیگه اینده ای رو به کل نمیشه تصور کرد.

اما خوب باز هم نمیشه دست رو دست گذاشت و باید کاری کرد با این این فرصت اندک زندگی. مثلا اقا معلم عزیز از هنر فراموش کردن انچه بر ما میگذرد می نویسه و من خودم هم  از کار کردن و تلاش کردن استفاده می کنم  اما نه برای رسیدن به اهدافم بلکه برای فراموش کردن اینکه چه برما میگذرد و چه خواهد گذشت