Menu
نویسنده مطلب : غزاله راستی پور

مطلب مورد بحث:

تجربه ذهنی | زندگی نامحدود بر روی زمین


فک کنم از این بابت ناراحت میشدم ولی خب مثل خیلی از اتفاقات دیگه ناراحتی فایده ای نداشت

اول یکم به خودم خالقم فک میکردم بعد که یه نتیجه ای رسیدم شروع میکردم به کسب تحصیلات بیشتر در امد بیشتر و دیدن دنیا

قظعآدیگه اون موقع انرژی من هم پایانی نداشت اونقدر به دست میاوردم و یه موسسه خیریه تو هر کشور راه مینداختم

در ضمن بچه های زیادی به دنیا میاوردم

خیلی چیزا به ذهنم میرسه که بنویسم ولی میبینم وقتی ته یه موضوعی معلوم نیست خیلی شکنجه بدیه.نبود یه پایان یعنی نبود هدف نبود مهربانی نبود عشق نبود صداقت یعنی من از هیچ چیز هیچ واهمه ای ندارم و هرکاری دلم میخواهد میکنم…