- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : کاربر سابق

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و فاصله‌ بین دانستن و عمل کردن


مادرم تازه گواهینامه گرفته بود و نگران بود رانندگی کند چون میترسید ماشین به جایی بخورد و آسیب ببنید، من دو ساعت تمام برای او سخرانی کردم تا او را متقاعد کنم راحت باشد و آخر بحثم را با دیالوگ یکی از فیلم های کیمیایی تمام کردم:به چیزی که دل نداره دل نبند!

چند وقت پیش وقتی داشتم قهوه می نوشیدم و متمم خوانی می کردم چنان محو سایت بودم که فنجان از دستم افتاد و قهوه ریخت روی لپ تاپ و کاغذ جلوی دستم،حالا من با یک بحران روحی(!)مواجه شده بودم و دیدم خودم بدتر از همه به چیزی که دل ندارد دل بسته ام و تا شب نگران لپ تاپم بودم!

همین یک مورد باعث شد تا ساعت ها به این درس فکر کنم و خیلی از رفتارهایم را دوباره از نو بازبینی کنم.