Menu
نویسنده مطلب : مهشید محمدی

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


ســــلام

سرپرست قسمتی که من کار می کنم آقایی بازنشسته هستند که از ابتدا شغل کارمندی داشته. ایشون همیشه به طرز افراط گونه ای  از بدشانسی خودشون گلایه مند هستند. و مرتب خودشون رو با  افراد موفق، ازجمله خانومی که در گذشته همکار ایشون بودند و درحال حاضر فعال اقتصادی موفقی هستند، مقایسه می کنند.

جوابی که من در رابطه به بدشانس بودنشون می دهم اینه که؛ هرکس پاداش ریسکی رو که می پذیره، دریافت می کنه. و نباید انتظار داشته باشیم با هیچ کاری نکردن به جایی برسیم و باید حرکتی وجود داشته باشه تا رسیدنی هم در کار باشه. و نباید هر روز با ای کاش و خیال به سر ببریم و به امید تغییر چشم گیرِ مثبتی باشیم. گاهی بهشون یادآوری می کنم که سن پنجاه سالگی برای شروع دیر نیست و اگر واقعا اهل عمل هستید از الان شروع کنید. (البته با ایشون با لحنی محافظه کارتر و با رعایت تمام جوانب صحبت می کنم.)

همکار من فقط رویدادها رو مشاهده می کنه، و روندی رو که افراد برای رسیدن به خواسته شون طی می کنند، در نظر نمی گیره. ما مسیری رو که افراد طی می کنند با همه شکست ها و خستگی هایی که وجود داره، نمی بینیم.  ما از اکثر شکست های افراد فاکتور می گیریم و فقط موفقیت هایشون رو پررنگ می کنیم. ما نتیجه نهایی رو مشاهده می کنیم. نتیجه نهاییِ مطلوب و مورد علاقه ما، که نام شانس بر روی اون می گذاریم.

سبز باشید و برقرار.