Menu
نویسنده مطلب : مهسا خ

مطلب مورد بحث:

خودافشایی مدیریت شده به عنوان یک مهارت ارتباطی ارزشمند (قسمت اول)


با وجود اینکه آدم درونگرایی هستم در سال‌های گذشته در جمع دوستان و حلقه های امنم خودافشاگری زیادی داشتم اما چند مورد برایم پیش آمد که از این خودافشاگری‌ها ضربه‌های بدی خوردم و بعد از اون تصمیم گرفتم خودافشاگری را به نزدیک صفر برسانم. حتی این مساله آن قدر پررنگ بوده که ناخوداگاهم را هم درگیر کرده و خیلی از اوقات بی آن که آگاهانه باشد متوجه میشوم که در حال تحلیل تک تک کلماتی هستم که میخواهم بگویم.

در حال حاضر فقط در زمینه رویدادها و خاطرات با چندین نفر محدود خودافشاگری میکنم و هرگز کسی چیزی از اهداف و رویاها و آرزوهایم نمی داند.

این عدم خودافشایی حتی در فضای آنلاین هم رسوخ پیدا کرده و در محیطی مثل اینستاگرام، من گاهی از انتشار عکس هایی که مجبور باشم بعدا توضیحاتی در موردشان به دوستی بدهم هم خودداری می کنم. در فضای توییتر کمی راحت تر هستم و با توجه به این که با اسم مستعار هستم گاهی دست به خودافشاگری هایی می زنم.

معمولا به عنوان ابزار از خودافشاگری استفاده نمی کنم مگر در مواردی که سعی داشته باشم به نوعی با دیگران همدردی کنم ممکن است از خاطراتی برایشان بگویم اما در آن زمان هم حواسم کاملا جمع است که چیز مهمی را افشا نکنم و کاملا محافظه کارانه گاها با تغییراتی جزئی خاطره را بیان کنم.

معمولا در مورد کسانی که خودافشاگری های زیاد که حتی شاید بتوان گفت نوعی خودزنی می کنند، احساس خوبی ندارم.