Menu
نویسنده مطلب : فواد ابراهیمی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


سلام

فواد:میخوام با یکی از رفیقا، یه تجارتخونه راه بندازیم که فعلا فقط ضایعات آهن خرید و فروش کنیم و بعد به خرید و فروش همه چیز گسترشش بدیم.

من: توی این مقطع از زندگی و با جهت گیری تخصصی که تا الان داشتی یعنی  کار ساختمانی، فکر میکنم الان برای تغییر جهت به این زیادی دیر شده، تو الان سی سالته، تازه ازدواج کردی و بچه داری، هزینه هات رو به افزایشه، انتخاب این کار که توش هیچ تخصص و تجربه ای نداری باعث تحمیل هزینه های زیاد راه اندازی میشه، و از جهت درآمد زائی هم به این زودیا چیزی دستتو نمیگیره، با شناختی هم که من از تو دارم نمیتونی مخارج زندگیتو با مداخلش متوازن کنی، پس بهتره توی شغل کارمندی فعلیت بمونی و دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد نشی، و توانمندیتو به صورت مطلق بالاتر از حد در نظر نگیری، به هر حال هر کاری احتیاج به دانش اولیه داره و به اصطلاح باید شاگردی کنی تا اوستا بشی. اتفاقا این شغلی که انتخاب کردی جزو مشاغلیه که به صورت شدیدی وابسته به اطلاعات از روندهای سیاسی منطقه و حتی جهان، اطلاعات به روز از بازار ارز، اطلاعات به روز از بازار کالای هدفت داره و از طرف دیگه باید در زمینه انجام مذاکرات تخصص داشته باشی. خرید و فروش در این حجم و حوزه مثل خرید دوکیلو گوجه از اکبرآقای سر کوچه که فکر میکنی زیرکیهاشو میفهمی و خوشحالی که امروز مچشو گرفتی و نتونسته کلاه سرت بذاره نیست، طرفهای معامله توی این سطح به علت دانشی که دارن تونستن توی این بازار دووم بیارن نه شانس.تو تا حالا یه قرارداد بروکری دیدی که میخوای یکی بنویسی؟!تو تا حالا بیشتر از ده ملیون تومن گردش مالی داشتی که میخوای قرارداد با سود ۵۰۰ ملیون تومنی ببندی؟ آخرین خبری که شنیدی این بوده که بازار آهن رو به رشده، به علت حضورت توی بازار ساختمون هم تا حالا بعد ۱۰ سال جمعا ۱۰ تن آهن ضایعاتی فروختی این که نشد تجربه!! به علت خطای دریافت گزینشی اطلاعات هم اخیرا بیشتر بحث های محفلی بازار آهن رو میشنوی، این اسمش اطلاعات نیست، حتی اخبار هم نیست بیشتر در حد شایعات هست، ارزیابی میزان تلاشت هم برای اون شایعاتی که نزدیکتر به واقعیت هستند اشتباهه، میدونی طرف چند سال دوییده و چقدر زحمت کشیده و چند بار ضرر کرده تا تونسته یه قرارداد درست و درمون ببنده، تو فقط اون لحظه امضای قراردادشو و عدد واریز به حسابشو تخیل میکنی؟!نکن برادر من نکن اینکارو با خودت… بشین ذره ذره جمع کن فکر یک شبه ره صد ساله رفتن رو هم نکن.

و ای کاش فواد میگفت: گرفتم، برو خیالت تخت.

ارادتمند