Menu
نویسنده مطلب : باران

مطلب مورد بحث:

جملاتی از کتاب اضطراب منزلت (اضطراب موقعیت) | آلن دو باتن


من آلن دو باتن رو خیلی دوست دارم. ولی ترجیح میدم کتابهاش رو با ترجمه گلی‌امامی بخونم. برای همین در مورد کتابهای جدیدش هنوز منتظر خانم امامی‌ام.

و اما درباره اضطراب منزلت:

جملات گزیده کتاب و همه کامنتها رو که خوندم، دیدم خیلی عجیبه که در مورد من کاملن قضیه برعکسه.

به قول آقای شعبانعلی به‌ اتفاقی، من در جایگاه اجتماعی نسبتن خوبی هستم و بین دوستانم، به جز یکی دو نفر، لابد منزلت اجتماعیم با این تعریفی که توی متن بالا شده و قبولش ندارم، از بقیه بالاتره.

خودم معتقدم نقش شانس در رسیدنم به این جایگاه بسیار پررنگ بوده. الله اعلم.

بگذریم.

منزلت اجتماعی با این تعریفی که کردین، همیشه مایه اضطرابم بوده. تا سالها بعد از اینکه مدیرعامل شدم، به کسی نگفته بودم ارتقا پیدا کرده‌ام و جز خانواده درجه اولم کسی خبر نداشت. دوست نداشتم نسبت به من، تغییری در نظر مردم به‌واسطه مرتبه شغلیم حاصل بشه. همیشه دوست داشتم خودمو برای خودم دوست داشته‌باشن. غیر از خانواده درجه اولم، فقط داییم خبر داشت و همونم یه روز توی یک مهمونی فامیلی منو لو داد. هم خودم ناراحت شدم و هم بقیه که چرا سالها بهشون نگفته بودم.

نه که بخوام بگم خیلی متواضعم که نیستم. ولی دوست دارم بیشتر به ساده‌زیستی شناخته‌بشم. اگر چیزی در حد لاکچری می خرم به خاطر راحتی خودمه نه مردم و اگر گاهی یک فرآیند لاکچری رو به فرآیندی معمولی ترجیح میدم، بازم به خاطر راحتی خودمه نه نگاه مردم. اگر هم کسی ازم در موردش سوال کنه، درباره چیزایی که ممکنه فکر کنم طرف مقابلم نمی‌تونه ازش استفاده کنه، حرف نمی‌زنم و ساده و مختصر ازش عبور می‌کنم.
معذب می‌شم، هم از تصور حسرتی که ممکنه به دل کسی بمونه و هم از اینکه بقیه فکر کنن بی‌ظرفیت و کم‌جنبه‌ام.

داییم وقتی منو لو داد و ازش سوال کردم چرا اینو مطرح کرده، گفت عقل مردم به چشمشونه و وقتی بدونن چکاره‌ای خیلی نگاهشون فرق خواهد داشت.

بهش گفتم درست به همین دلیل نمی‌خواستم کسی بدونه. گفت تو تجربه‌ات از دنیا کمه و نمی‌فهمی. وقتی زحمت کشیده‌ای و جایگاهی رو به‌دست آورده ای باید از مزایاش استفاده کنی. یکی از مزایاش هم همین منزلت بیشتره.

من کماکان عقیده قدیمم رو دارم. وقتی هم که خیلی معمولی (و در مواردی کمتر از معمولی) بودم، بازم هیچ احساس کمبودی نسبت به دوستانم که همه دکترای مهندسی از امریکا و کانادا داشتن و درآمدهای آن‌چنانی، نداشتم. برعکس.. به‌خودم افتخار می‌کردم که می‌تونم با این آدمها معاشرت کنم. نه بی‌پولی من برای اونا مهم بود و نه مقام و مرتبه اونا برای من. ما بر اساس فکرهای مشترک هم منزلتی احساس می‌کردیم وبس.

به شماها هم که این مطلبو می‌خونین توصیه می‌کنم سعی کنین منزلت رو در چیزهایی پیدا کنین که به اتفاقی از شما پس‌گرفتنی نباشن.

ما از روی حادثه این ور میزیم و به برکتش وضع مالی بهتری داریم. به حادثه کوچکی هم ممکنه بریم اون‌ور میز.

اتفاقا همه آدمهای با شعور و با فرهنگی که در زندگیم دیده‌ام، بدون استثنا، با وجود توانایی مالی، زندگی‌های بسیار ساده‌ای داشتن و در صدر منزلت اجتماعی هم بودن. بسیار هم آدمهای پولدار دیده‌ام که اگر روزی ثروتشون رو ازشون بگیری، گدایی کریه و بد منظر خواهند‌بود.

بستگی داره منزلت اجتماعی خودتون رو در حضور کدوم یک از دو جمع بالا بخواهید بسنجید؟

برای من؟ گروه دوم اصلا عددی نیستن که بخوام بهشون فکر کنم و گروه اول اون قدر شعور دارن که برای هم‌منزلت‌شدن با اونها باید شعورم رو ببرم بالا.

 

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟