Menu
نویسنده مطلب : معصومه شیخ مرادی

مطلب مورد بحث:

چگونه خودتان را در شهرتان گم می‌کنید؟


شاید گم شدن در شهر به نسبت جنگل و طبیعت به مراتب سخت تر باشه. و نیاز به تمرکز بیشتری داره و رها کردن خود از دغدغه های زیادی که در اطراف وجود داره علاوه بر شلوغی فضای آنلاین که به هر حال میتونی با یه دکمه اون رو خاموش کنی و به همه اون قیل و قال ها پایان بدی هیچ دکمه ای در شهر وجود نداره که تو بتونی همه چیزو خاموش کنی مثلا کوچه های تنگ و تاریک وخیابونها رو پت و پهن کنی که راحت تر بتونی گم بشی. چراغ فروشگاههای پر زرق و برق رو خاموش کنی. تردد ماشینها رو متوقف کنی به آدمها بگی اینقدر با عجله تنه به تنه هم نزنن و یا کمی آلودگی صوتی آزاردهنده شون رو کم کنن.

اینها یعنی برای گم شدن در شهر نیاز به یک تمرکز و آرامش فراوان درونی داری تا بتونی از نظر دیگران و خودت محو و دور بشی و فقط با خودت باشی.

برای من تجربه گم شدن در چند پیاده روی رخ داد.

سلسله پیاده روی هایی که تصمیم گرفتم بدون موبایل کیف پول و در واقع با جیب خالی و در صورت ضرورت فقط با کلید خونه برم بیرون و به خودم و زندگی خودم فکر کنم. به محض بیرون اومدن از خونه با یه حجم عظیم و هولناک تنهایی روبرو شدم که تو زندگی ام کمتر تجربه کردم دقیقا شبیه یه جنین که تازه پا به دنیای آدمها گذاشته بود و عریانی و سبکی عجیبی رو تجربه می کردم انگار وجودم پر از بغض بود که باید خالی می شد و در قسمت هایی از پیاده روی حتی اشکم سرازیر می شد. رفته بودم با خودم حساب کنم چند چندم کجام و این حساب کتابها کمی هولناک به نظر می رسید تصاویر آدمها خیابانها اصلا به شکل سابق نبود احساسات مختلفی رو تجربه کردم و ساعتها در شهر گم شدم و با سبکباری خاصی به خانه برگشتم و تمام آن تجربه را مکتوب کردم. من شخصا زندگی رو دوست دارم اما واقعا نیاز هست که لحظاتی از این زندگی دور شد و گم شد و با نیروی عظیمتری به زندگی بازگشت. گم شدن یه تجدید حیات دوباره اس.