Menu
نویسنده مطلب : سکینه شفیعی نژاد

مطلب مورد بحث:

دن اریلی و ماجرای خوردن در بوفه رستوران‌ها


با سلام
مثالهای زیادی میتوان در این زمینه پیدا کرد .اما یکی ازاین مثالها، مربوط به سفرهای هوایی است که بیشتر ما رفته ایم و دیده ایم که بعضی از افراد با این که نمی توانند در هواپیما غذا بخورند، نه تنها غذا بلکه تمام وسایل وابسته به آن را هم با خود می برند واز خلال دندان هم نمی گذرند و یا در رستورانها مشاهده کرده ایم که شخص برگه های دستمال کاغدی را در کیف خود خالی می کند که بازگشت سرمایه ای بیشتری داشته باشد.
در جایی خواندم که ریشه این موارد برمی گردد به دوران کودکی مان ، زمانی که میل نداشتیم غذا بخوریم ولی پدر و مادرمان به زور به ما می گفتند که باید غذا بخورید وگرنه از اسباب بازی خبری نیست یا اینکه، تا غذایت را نخوردی اجازه بیرون رفتن و بازی با بچه ها را نداری (اگر برخلاف میل خود اضافه ترغذا بخوری پاداش هم داری).
کمی که بزرگتر شدیم گفتند اصراف و گناه است که اگر غذایت را اضافه بگذاری (علاوه بر اضافه خوردن ،عذاب وجدان را هم داری) ولی همه ما خوب می دانیم که راه های بهتری هم وجود داشت که به ما بیاموزند که چگونه غذا بکشیم، که اضافه نیاوریم . اینکه الان بعضی افراد با اینکه سیر هستند ولی غذای بشقاب خود را تا آخر می خورند و دچاراضافه وزن هستند ، به خاطر همان باید ونبایدی است که در ناخودآگاه آنان ثبت شده است(نگاه کوتاه مدت والدین نسبت به مسائل).
موضوع دیگری که شاید بی ارتباط با این مسئله نباشد. موضوع گذشت است. اکثرما اعتقاد داریم که گذشت چیز خوبی است ولی درعمل نتوانسته ایم این موضوع را درخودمان و یا فرزندانمان نهادینه کنیم . بهترین حالتی که فکر می کنیم عملکردی است که منجر به نتیجه برد – برد شود ولی من استادی داشتم که این موضوع را به روش دیگری برایم بیان کرد که همیشه در خاطر وذهنم باقی مانده و دوست دارم برای شما هم آن را بیان کنم، به این مضمون که
” بیایید کسی را در نظر بگیریم که با دیدن تمام جوانب می خواهد با فردی معامله ای انجام دهد، به طرف مقابل پیشنهاد می دهد که اگر معامله صورت پذیرفت ۶۰% سود مال من و۴۰% مال شما باشد. مطمئنا هیچ کس چنین معامله ناعادلانه ای را قبول نمی کند .اما حالا اگر بگوید ۵۰% مال تو و۵۰% مال من به احتمال زیاد این معامله که بنظرعادلانه می آید را قبول می کند. حالا اگر بیاید از ۱۰% سود خود گذشت کند وبخواهد که این عدد به طرف مقابل برسد و بگوید ۴۰% مال من و۶۰% مال شما، مطمئنا شخص با خوشحالی این معامله را قبول می کند چون سهم بیشتری ازسود نصیبش می شود. نتیجه این که شاید در کوتاه مدت فکر کنیم آن شخص ضررمی کند ولی در دراز مدت به خاطرمحبوبیت و گذشت واعتمادی که ایجاد کرده سهم بیشتری از بازارنصیبش خواهد شد و بسیاری از افراد مشتاق خواهند بود که با ایشان کارکنند”.
نمونه این افراد را من دیده ام و مثال بارزی که شما هم می شناسید متمم خودمان است . آیا هزینه ای که ما می پردازیم، با مطالب مفید و ارزشمندی که با زحمات شبانه روزی این گروه به دست ما می رسد برابراست؟ مطمئنا چنین نیست . اگر این فرهنگ در جامعه ما رواج یابد که نه تنها به فکر پیشرفت خود بلکه به پیشرفت دیگران هم باشیم به سطح بالاتری از زندگی خواهیم رسید و لحظات شاد ماندگارتری را تجربه خواهیم کرد.