Menu
نویسنده مطلب : روشنک .

مطلب مورد بحث:

استعدادیابی | دیدن افق‌های دور و نگاه به جلو


اوایل متن بنظرم اومد من در این استعداد ضعیف هستم چرا که همین الان از این موضوع که تا این مرحله از زندگیم دستاورد خاصی نداشتم دچار استرس شدم و دائما در حال فکر کردن به این هستم که چکاری از من برمیاد. ولی وقتی ادامه متن رو خوندم کمی شک کردم. من همیشه به چیزهایی که دوست دارم بهشون برسم فکر میکنم و از اونجا که  تخیل خوبی دارم اون موقعیت رو تصور میکنم و از اینکار لذت می‌برم و گاهی ازش انرژی می‌گیرم. مثلا با آدم‌ها در یه موقعیت خاص صحبت‌های ذهنی می‌کنم  و به سوالاتشون پاسخ می‌دم. خیلی وقت‌ها هم این موقعیت‌ها مدتی بعد واقعا رخ می‌دن هر چند که همشون به معنی رسیدن به هدفی خاص نیستند. مثلا وقتی یه کتاب رو می‌خونم یک دفعه به ذهنم می‌رسه سال‌ها بعد در جایگاه یه معلم یا استاد در جواب دانشجویی که سوالی ازم می‌پرسه جواب خاصی رو که الان تو ذهنم بهش فک می‌کنم خواهم داد. وقتی دارم چیزی رو به اختیار خودم یاد می‌گیرم که زمانی هم طول خواهد کشید و نتیجه‌ی بیرونیی فعلا قرار نیست بده به این فکر میکنم که تو موقعیت یه مصاحبه تحصیلی یا شغلی در مورد اون موضوع ازم سوالی می‌پرسند و من با چیزی که الان یاد گرفتم می‌تونم جواب رو بگم.
می‌خواستم اینو بگم که خیلی وقتا یادم می‌ره که من همون آدمی هستم که می‌دونستم راه طولانیی در پیش دارم و اینو پذیرفته بودم و از حرکت کردن در این مسیر لذت می‌بردم. در حالیکه الان تحت تاثیر محیط قرار گرفتم و شک کردم نکنه این انتخاب از پایه اشتباهه چون که سریع جواب نمی‌ده. شایدم تو شرایط اقتصادی الان جامعه واقعا اشتباهه ولی هدف من که ثروتمند شدن نبوده…شاید خوندن رشته‌‌های علوم پایه از دید مردم جامعه وقت هدر دادن باشه شایدم مشکل دیر جواب دادن نباشه شاید حق با بعضیا باشه که می‌گن اصلا جواب نمیده… و من نمی‌تونم واقع‌گرا باشم و دست از ادامه دادن راهی که با لذت‌ دیدن آینده‌ی پیش‌رو(آینده‌ای که نمیدوم واقعی هست یا فقط یه خیال) تغذیه می‌شه بردارم

ببخشید اگه جملات آخرم کمی نامربوط بود و  اینکه بلند بلند فکر کردم