Menu
نویسنده مطلب : وحید دارابی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


مقدمه:
۱-      چند نکته‌ی مهم و بی‌اهمیت: من درس‌های تصمیم‌گیری را حدود ۲ سال پیش خواندم و اتفاقن بسیار از آنها آموختم اما پروژه‌اش را ۲ سال بعد می‌نویسم. نمی‌دانم چرا آن موقع ننوشتم اما امروز برای بازکردن درس‌های «تفکر نقادانه» مجبور به ارائه شدم.

۲-      جالب اینجاست که این روزها به شکل اتفاقی کتاب «تفکر، سریع و کند» اثر دانیل کانمن را می‌خوانم (با ترجمه‌ فروغ تالو صمدی) و یادم آمد این کتاب یکی از مراجع این درس‌ها بود و لازم است از متمم تشکر کنم، چون هضم و فهم درس‌های متمم از متن یا ترجمه‌ی کتاب (!) روان‌تر و گویا‌تر است. در همین راستا به دوستان توصیه می‌کنم مجموع مقالات «چرا دانستن سوگیری‌های شناختی مهم است؟» از بهمن شهری (دانشگاه اهایو) که در سایت بی بی سی منتشر شده را مطالعه کنند.

۳-      حالا که اینها را گفتم خوب است پیش از شروع یک جمله از کتاب کانمن را هم نقل کنم:
«این اشتباه کاملا معلوم است، اما این فقط یک بازنگری است. ممکن نبود که از قبل متوجه آن شوید.»
۴-      برایم دشوار است که از بین خطاهای گذشته یکی را انتخاب کنم و به نقدش بکشم، چون از قدیم این عادت را داشته ام که خودم و کرده‌هایم را تجزیه، تحلیل و نقد کنم و همواره تلاش کرده‌ام که یک اشتباه را دو بار تکرار نکنم. از این رو پرداختن دوباره به اشتباه خوشایند نیست. اما این فقط آرزو و تصور من است.
صورت مسئله:
فکر می‌کنم برای همه پیش آمده که به سرمایه‌گذاری فکر کنند. به نظرم برای حرفه‌ای‌ها و غیرحرفه‌ای‌هادشوار نیست.  اما برای کسانی که می‌خواهند حرفه‌ای باشند یا ادای حرفه‌ای بودن درآورند بسیار دشوار است.
هر کسی دوست دارد پول درآورد، به ویژه پول ساختن از پول بسیار وسوسه‌انگیز است. یعنی این که از پس‌انداز یا سرمایه‌ات پول بسازی!
یکی از راه‌ها، دادن پول به دیگری است که او کار کند و به تو سود بدهد. هرچه  این سود بیشتر باشد بهتر است!
این از معدود اشتباهاتی است که ۲ بار در زندگی مرتکب شدم. بار اول پول را به یک غریبه دادم که ۴ ماه آگهی‌اش را در روزنامه دیده بودم و به جای‌اش سفته گرفتم. بار دوم پول را به یک آشنا دادم که به تازگی از ۲ معامله‌ی شراکتی ملک سود کرده بود و به جای‌اش چک گرفتم.
بار اول سود پولم را گرفتم اما اصل سرمایه‌ام رفت و بار دوم نصف پولم را گرفتم و نصف دیگرش هنوز روی یخ است!
تصمیم:
دادن پول به دیگری (آشنا یا غریبه در ازای یک برگه سند از بابت تضمین) به قصد کسب سود.

توضیحات من برای وحید آن روز:

اولمعیارهای تصمیم‌گیری‌ات را روشن کن:

هدف‌ات کسب درآمد برای گذران زندگی است یا افزایش سرمایه یا ساختن پشتوانه؟ چون هر کدام تو را به یک مسیر می‌برند.

چقدر توان خطرپذیری یا ریسک، چه به لحاظ ذهنی و چه مالی، داری؟

بعد می‌گویم سلسله مراتب معیارهای‌ات را بنویس:

حفظ سرمایه برای‌ات مهم‌تر است یا افزایش آن؟ زندگی بدون ریسک نیست! حتا راه رفتن هم خطر دارد

بعد از اینها می‌گویم تمام تمرکزت را روی این بگذار که سیستم ۲ ات از بار مسئولیت شانه خالی نکند، چون کوچک‌ترین غفلت تو را در دام یکی از خطاهای شناختی می‌اندازد.

این که نام‌اش آشناست (به واسطه‌ی ۴ ماه دیدن در روزنامه یا ۴ سال رفت و آمد خانوادگی) خودش منشا بسیاری از خطاهای شناختی مثل خطاهای ذهنی سرایت، ارزیابی میزان تلاش و غیره است.

بعد می‌گویم از بین تمام خطاهای شناختی روی «ترس از دست دادن و دام حفظ وضعیت موجود»، بیشتر بمان و فکر کن. چون به فرض که تصمیم به این کار بگیری، پارامترهای مهم بعدی را برای‌ات روشن می‌کند: این که چقدر سرمایه بیاوری و برای خودت ضریب برد و باخت بگذاری.

بعد می‌گویم دلایل تصمیم‌ات را یک بار بنویس و به این فکر کن که اگر نتیجه مخالف میل و محاسبات‌ات باشد چه فکری می‌کنی یا چه کار می‌کنی؟

در آخر بر اساس تفکر واگرا و هم‌گرا می‌گویم حتمن گزینه‌های دیگر، مثل سرمایه‌گذاری در بانک، خرید سهام صندوق‌های سرمایه‌گذاری، خرید طلا و هر گزینه‌ی سهل‌الوصول دیگری که فکر می‌‌کنی را بنویس. همه‌ی مراحل بالا را با این پیش‌فرض که در آن لحظه همان تصمیم قطعی توست بگذران و اگر می‌توانی به هرکدام حسب ارزش و معیار خودت امتیازی بده و بعد گزینه‌ها را بسنج.