Menu
نویسنده مطلب : سپیده عبداللهی

مطلب مورد بحث:

دن اریلی و ماجرای خوردن در بوفه رستوران‌ها


سلام و درود

بحث جالبی بود و حالا که یکمم دقیقتر نگاه میکنم در بسیاری از وقایع زندگی روزمره شاهدش بودم ،‌ البته در ریشه بعضی رفتارهای جامعه امون به دلایلی باید به مردم به خاطر رو آوردن به این کار حق داد ،‌مشکلات اینروزهای دنیای اطراف ،‌ ما رو تبدیل به افرادی کرده که به جای لذت بردن از تک تک اتفاقات اطرافمون ،‌ چرتکه دستمون میگیریم و مرتب حساب کتاب میکنیم که همه چی به نفعمون باشه….

اتفاقی که با خوندن این متن واسم تداعی شد ،‌ جریان شعله نذری یکی از اقوام بود که در کمال تعجب بعضی افراد با تمام اعضای خانواده اشون اومده بودن تو صف و در چندین مرحله شعله نذری دریافت کردن و خوشحال و خندان از این غنیمتی که بدست آوردن میرفتن ته کوچه و میخندیدن(لابد به ریش صاحب مجلس)

۲- یادم میاد پارسال که با یک مرکز خیریه همکای میکردم  قرار بود یک برنامه تفریحی – آموزشی برای نوجوان ها به سرپرستی من طرح ریزی و اجرا بشه و به ناگهان گروه دیگری هم اعلام کرد همزمان در اون تاریخ اونها هم نشستی رو میخوان برگزار کنن . من و گروهم تمام تلاشمون رو کردیم حتی کلی از جیب هم خرج کردیم ،‌صرفا به این دلیل که طرح ما رو دست طرح اون گروه بلند بشه و اونها نتونن برنامه اشون رو اجرا کنن یا اگر اجرا کنن ،‌بازهم ما در کیفیت نسبت به اونها اولویت داشته باشیم. ما برنامه امون تایید و اجرا شد و برنامه ی خوبی هم از کار در اومد اما ته اش اون لذته عایدم نشد.اون حس خوب رو نداشتم فقط خسته بودم از سه ماه تلاش شبانه روزی برای ده ساعت. تازه بعدشم فکر میکنم برنامه ی اون گروه در زمان بهتری برگزار شد.هدفم فقط خراب کردن ارزش کار اونها بود واسه همینم به اون رضایت و لذت از کارم نرسیدم.