Menu
نویسنده مطلب : ناهید عبدی

مطلب مورد بحث:

چه کسی مقصر است؟


 
چند روز پیش مفهومی رو با عنوان «تئوری توطئه» می‌خوندم که بی‌ارتباط با متن این درس نیست.
تئوری توطئه بیان میکنه که انسان‌ها ذاتاً تمایل دارن دستی پشت پرده ببینن و به‌سادگی قانع نمیشن که اتفاقی که افتاده دلایل سیاسی، اجتماعی یا دلیل شخصی پنهانی نداره.
مثلاً همچنان بر سر وقایع بزرگی مثل ۱۱ سپتامبر به ‌اتفاق نظر نمیرسن که القاعده مقصر بوده و مثلاً جرج بوش نقشی در اون داشته.
 
این موضوع (تئوری توطئه) عکس مسئله‌ای هست که در اینجا بیان شده.
یعنی اغلب اوقات که شرایط به نفع ما نیست سعی می‌کنیم دانسته‌هامون رو به حالت تعلیق دربیاریم و سعی کنیم عامل اشتباه رو تا حد امکان محدود کنیم و اون رو در چارچوب ذهنیت یک فرد خاص، جامعۀ خاص یا عاملی ببینیم که قصد و غرضی پنهان داشته.
 
ما توانایی گسترده فکر کردن رو داریم اما جایی که به نفعمون باشه اون رو به کار می‌گیریم.
عموماً هم وقتی از تفکر سیستمی استفاده می‌کنیم که پیچیده بودن دنیا و یادآوریِ ناتوانی ما برای مواجه‌شدن با اون، آزاردهنده و ملال‌آور نباشه.
 
از طرفی جامعه هم تا حدی ممکنه مقصریابی تک‌بعدی و دوری از تفکر سیستمی رو تشویق کنه و یا از منظری دیگه، ممکنه تلاش برای متفاوت دیدن و گسترده‌تر دیدن پدیده‌ها رو نفی کنه.
اگر دقت کنیم خیلی از افراد بزرگی که تفکر سیستمی رو می‌فهمن و تلاش می‌کنن در مواجهه با رخدادهای مختلف بهش پایبند بمونن، به خودخواهی، خودرأی بودن و صفت‌هایی مانند این متهم میشن.
 
چون کسی که سیستمی فکر میکنه نه برای مقصریابی به نزدیک‌ترین منبع در دسترس بسنده میکنه و نه اهمیت زیادی برای قضاوت‌هایی قائل میشه که درباره‌اش مطرحه. و به این شکل به‌نوعی دچار جامعه گریزی یا طرد میشه.
 
برای شخص من خیلی از مواقع برای راه‌حل‌یابی در مواجهه با اتفاقاتی که نمیشه مقصر رو در چارچوب و محدودۀ خاصی قرار داد اینه که اون اتفاق رو به‌عنوان یکی از رویدادهای زندگی روتین ببینم و تمرکزم رو صرف چیزهایی کنم که تا حد زیادی می‌تونم روش تسلط و آزادی عمل داشته باشم.