Menu
نویسنده مطلب : هدی سلطانی

مطلب مورد بحث:

تعریف سیستم و تفکر سیستمی


طبق نظریه گشتالت کل چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است. برای مثال ما با گوش فرادادن به نت‌های مجزای یک ارکستر سمفونی قادر به درک تجربه گوش دادن به خود آن نیستیم و در حقیقت موسیقی حاصل از ارکستر چیزی فراتر از مجموع نت‌های مختلفی است که توسط نوازندگان مختلف اجرا می‌شود. آهنگ دارای یک کیفیت منحصر به فرد ترکیبی است که با مجموع قسمت‌های آن متفاوت است.

مکس ورتایمر (بنیان گذار نظریه گشتالت )  در راه تعطیلات هنگام مسافرت با قطار به یک اندیشه تازه دست یافت. او دریافت که اگر دو نور متفاوت با نرخ معینی خاموش و روشن شوند، در بیننده این تصور را ایجاد می‌نمایند که این تنها یک نور است که به عقب و جلو می‌رود (درست همانند آنچه که در کارتون‌های انیمیشن اتفاق می‌افتد و ما بادیدن پشت سرهم چند نقاشی تصور می‌کنیم که یک موجودیت واحد در حال تحرک را می‌بینیم). وی پس از این تجربه قطار را ترک نمود و یک چرخش نما (stroboscope) خریداری نمود و در اتاقی که برای اقامت کرایه کرده بود با آن تعداد زیادی آزمایش انجام داد. او دریافت که در صورتی که چشم محرک را به طریق معینی ببیند در شخص تصور حرکت ایجاد می‌شود و این را پدیده ی فای نامید. این کشف تأثیری عمیق برتاریخ روانشناسی به جای نهاد. اهمیت پدیده فای در این است که این پدیده با عناصری که آن را به وجود می‌آورند فرق دارد. احساس حرکت توسط بررسی هر یک از دو نوری که خاموش یا روشن می‌شوند قابل تبیین نخواهد بود. تجربه حرکت به نحوی از ترکیب عناصر به دست می‌آید.

 

البته این نظریه یک نطریه روانشناسیه و فی نفسه ارتباطی با تفکر سیستمی فکر نمی کنم داشته باشه. ولی با خوندن این سه مطلب اولیه ی تفکر سیستمی یاد این جمله ی “کل از مجموع اجزا بزرگ تر است”که تو صفحه ی اول یکی از کتاب های درسی دیده بودم افتادم و جستجو کردم.

به نظرم در کنار تعبیر های گفته شده اینم خیلی تعبیر درستیه.

و البته پیوندبین علوم مختلف هم چیز جالبیه. این که یک حرف واحد گاهی به شکل های مختلف گفته میشه و دیده میشه.