Menu
نویسنده مطلب : شیما اسلامی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی


حل کردن این تمرین خیلی سخت بود. از این نظر می گم که شاید استعدادهایی دارم که هنوز باور ندارم و شاید در زمینه هایی که الان فعالیت می کنم استعدادی ندارم و نمی خواهم قبول کنم.  یک جمع بندی را به شرح زیر براتون توضیح می دم:

استعدادی که دارم و موفق ام: می تونم بگم تسلط بر انگشتانم خوبه و استعداد کار با انگشتانم بالاست، کلاً به کارهایی که با انگشتان سروکار داره علاقمندم از درست کردن کاردستی و دستمال سفره و تزئین گرفته تا شیرینی پزی، خیاطی، گل دوزی و ربان دوزی و … به طور کل تسلط بر بدنم خوبه ;)

استعدادهایی که ندارم و می کوشم به سراغ آنها نرم شامل خواندن سریع میشه، مقاله خواندن و نوشتن خیلی برام زمان بره، در انجام پروژه های تحقیقاتی از زیر خواندن مقاله که نمی تونم در برم ولی از زیر نوشتنش در میرم :) برای همین آزمایشات را من با دقت بالا و لذت انجام می دم و استادم مقالات را با مهارت تمام و در کوتاه ترین زمانی که برای من قابل تصور است می نویسد.

همین مشکل را با کتاب خواندن هم دارم، بعد از خواندن چند صفحه حتی اگر زمان و شرایط ایده آل باشه باید به خودم استراحت بدم تا ذهنم برای خواندن بقیه مطلب آماده بشه، برای همین تعداد کتابهایی که دارم خیلی کمه :(

اگه بخوام از استعدادهایی که (احتمال میدم) داشته ام و پرورش ندادم بگم می تونم به تجسم فضایی اشاره کنم، این را با توجه به تجزیه و تحلیل مسائل هندسه و درس نقشه کشی صنعتی که در دوران تحصیل گذروندم میگم. حل مسائل هندسه و نقشه کشی نتنها برای من سخت نبود بلکه خیلی لذت بخش هم بود. بعد از انجامش آنچنان به وجد میومدم که خالصانه راه حل را برای همه توضیح می دادم.

رسیدیم به استعدادهایی که نداشته ام و در مسیر شغلی و زندگی گرفتارآنها شدم. اعتراف این یکی خیلی سخته! برای همین خیلی تند و سریع ازش رد میشم. استعداد موسیقی و تشخیص صدا ندارم.

با تلفن هم اصلاً رابطه ام صمیمی نیست. سر کار قبلیم آیدی کالر نداشتیم و برای همین تشخیص صدا بلافاصله بعد از جواب دادن تلفن برای من سخت بود بخصوص که با افراد متعدد و در بازه های زمانی منفصل در ارتباط بودم. اکثر اوقات کارهای مهم را به ملاقات و ارتباطهای حضوری موکول می کنم. برعکس من خواهرم استعداد موسیقیایی بالایی داره بطوریکه بعد از شنیدن یک آهنگ ناخودآگاه شروع به خواندن با ریتم می کنه و من در حدیم که فقط تشخیص میدم که این آهنگ چقدر آشناست!

استعدادی که داشتم و عمداً پرورش ندادم: حافظه طراحی تقریباً خوبی دارم، می تونم کار طراحان و تصویرگران را از هم تشخیص و تمیز بدم. بعلت ثبت طرح های دیگران در ذهنم کارهای خودم تقلیدی از کارهای دیگران میشه به همین دلیل ترجیح میدم از محیط  طراحی دور باشم تا زمانی که بخوام یه طرحی بزنم کارم متعلق به خودم باشه.

ارزیابی بقیه استعدادها: استعداد تحلیلی بالایی ندارم، از عهده ی برگزاری یک مراسم یا برنامه ریزی یک سفر کاری برمیام اما برای برنامه ریزی دو سفر کاری در فاصله زمانی نزدیک به هم حسابی گیج میشم.

تجزیه و تحلیل مسائل ریاضی، هندسه و مثلثات برام لذت بخشه اما حافظه عددی خوبی ندارم. در زمینه های استقرا، نگاه به جلو و لبریز از ایده بودن استعداد خیره کننده ای در خودم ندیدم.

فکر نمی کنم استعداد سیلوگرام بالایی داشته باشم، درمورد یادگرفتن زبان دیگران کنجکاو نیستم و در همین حد که بتونم با آدم هایی که فارسی زبان نیستند انگلیسی صحبت کنم هیجان زده میشم!