Menu
نویسنده مطلب : جویان باقری

مطلب مورد بحث:

تعریف واقعی شادی چیست؟ پارادوکس شادی و جستجوی شادی واقعی


 

هنگامی که تسک‌های کاری‌ام در موقعیت خوبی قرار گرفته بودند و احساس می‌کردم کارمند نمونه‌ای هستم. (۳)
هنگامی که با همکارم درحال شوخی بودیم و آن لحظه واقعا از خنده و شوخی بین‌مان احساس شادی می‌کردم. (۴)
روزی که با دوستم پشت موتور بودم و درحال صحبت درباره جریان عاطفی او بودیم. و از این شاد بودم که حرف‌هایش را با من تقسیم می‌کند. (۴)
شبی که زودتر خوابیده بودم و چند ساعت بعد از نیمه‌شب از خواب بلند شدم و احساس شادی داشتم. سرشار از انرژی بودم و خلاقیتم به جریان افتاده بود. (۳)
لحظه‌ای که درحال خوردن غذا با دوستم بودم و از اینکه آن غذای جدید را تجربه می‌کردم، احساس شادی داشتم.(۲)
لحظه‌ای که با دوستم درحال کند و کاو در دغدغه‌های زندگی‌ام بودیم و به نتیجه‌ای جدید رسیدیم احساس شادی داشتم.(۴)
لحظه‌ای که حیوان خانگی‌ام را در آغوش گرفتم و از داشتن چنین موجود دوست‌داشتنی احساس شادی کردم.(۰)
لحظه‌ی کوتاهی که از موجودی حساب دوستم باخبر شدم و با موجودی خودم مقایسه کردم و احساس شادی کردم. هرزمان که موجودی حسابم خوب باشد این احساس تکرار می‌شود. (۴)
لحظه‌هایی که با دوستم در نیمه‌شب در حال شوخی و خنده بودیم. او جک تعریف می‌کرد و می‌خندیدیم. آن لحظه احساس شادی داشتم. (۳)
لحظه‌ای که انتخاب واحدم را با موفقیت انجام دادم احساس شادی داشتم.(۵)
لحظه‌ای که به ویژگی‌های نامزدم فکر می‌کردم احساس شادی می‌کردم. برای تکرار این فریم تنها باید ویژگی‌های خوبش را یادآوری کنم. (۰)

 

جالبه… اغلب این لحظه‌ها رو می‌تونم دوباره تکرار کنم.

شاید رمز شادی رو پیدا کردم.

تا به حال اینطوری به لحظه‌های شادی که داشتم نگاه نکرده بودم. واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم. خیلی جالبه.

شاید تنها کاری که باید بکنم اینه که در هر موقعیت، به یاد بیارم چه فریم‌هایی موجب شادی‌ام می‌شدند. و اونا رو تکرار کنم.

یا حتی می‌تونم فریم‌های شادی که تجربه می‌کنم رو یک‌جا بنویسم. اینطوری از زیر دستم خارج نمی‌شوند.

الان میرم و تو OneNote یک دفتر جدید برای ثبت فریم‌های شادی باز می‌کنم. بعده‌ها راجبش شاید بیشتر نوشتم…

 

در این نوشته بیشتر در این باره نوشتم