- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : علیرضا توکلی

مطلب مورد بحث:

نامه ای به گذشته


میعاد عزیز؛
گرچه نخستین باری است که به نیت سخن گفتن با تو دست به قلم شده­ام اما گویی هزاران بار چنین گفت و گویی را تجربه کرده­ام. شاید هربار که با فرزند و نوه نداشته­ام سخن می­گفتم مخاطبم تو بودی و من به خیال اینکه در حال گذار به آینده­ام، غرق در گذشته بودم و در حال دست و پا زدن برای رهایی از آن.
تو که غریبه نیستی، چه بهتر که این لحن رسمی و پیچیده را لااقل در صحبت با تو کنار گذارم. لحنی که یادگار همون روزهاییه که الان تو در حالی سپری کردنشونی. شاید باورش برات سخت باشه اما همین پیچیده و استعاری حرف زدن و نوشتنی که تو پیش­قدم و بنیان­گذارش بودی باعث میشه چیزهای زیادی و از دست بدی در آینده. چیزهایی که برای داشتنشون کافیه فقط خودت باشی، همون­جوری حرف بزنی که فکر میکنی و کلامت و رها کنی از شر این همه تکلف و پیچیدگی.
 دروغ چرا، من هیچ­وقت دوست نداشته­ام که زمان به عقب برگردد و ناچار باشم دوباره شاهد رویدادهایی باشم که دیدم و هنوز موعد رخ دادنش نشده.  من همیشه چیزهای جدیدتر بیشتر دوست داشتم و احترام بیشتری براشون قائل بودم. پس احتمالا خیلی باورش برات سخت نیست اگه بگم قابلیت تطلبق با تغییرات یکی از مهم­ترین مهارت­هاییه که طی سالهای پیش روت باید روش تمرکز کنی و اونو بدست بیاری.
اهل تعارف الکی نیستم میعاد؛ روزهای سختی در انتظارتن که باید خودت و برای رسیدنشون آماده کنی. البته این خبر بدی نیست، چون به قول رفیقمون هر چیزی که تو رو نکشه فقط قوی­ترت میکنه و لااقل تو میتونی مطمئن باشی که تا ۱۰ سال بعد نخواهی مرد.
توی این ۱۰ سال چیزهای جدید زیادی و قراره ببینی و تجربه کنی، روندهای مختلف و متفواتی شکل میگیره و گرایش مردم بارها و بارها تغییر میکنه. تو هم تغییر میکنی، البته نه به اندازه بقیه ولی به هر حال اگه انتظار داری میعاد ۱۰ سال بعد با همون استانداردهای الان تو رفتار کنه باید بگم که سخت در اشتباهی. البته تغییر کردن انقدی که تو الان فکر میکنی چیز بدی نیست. انعطاف پذیری اهرم قدرتیه برای آدم­ها که بتونن با ناملایمات روزمره کنار بیان و پا پس نکشن.
یکی از اون روندهایی که شاهدش خواهی بود صاحب­نظر شدن همه در همه­چیزه(!) و به­صورت خاص در مورد کسب و کار و پولدار شدن. در آینده آدم­هایی و خواهی دید که معتقدن تمام اصول رسیدن به یه شغل و کسب و کار خوب و می­دونن اما برات سوال میشه این آدم­های دانشمند پس چرا خودشون دارن تو همچین فلاکتی زندگی میکنن؟ البته استانداردهای آدم­ها فرق میکنه، ولی مقصودم اینه که بگم آینده جاییه که آدم­ها خیلی راحت­تر توش دروغ میگن و نقش بازی میکنن.
قسمت خوب ماجرا اینه که تو ازون دسته از آدم­هایی نیستی که همیشه از خودشون ناراضین و سعی میکنن ادای بقیه رو دربیارن. شاید یه همین دلیله که سر کلاس­های درسم دوست نداری حرف­های معلم و گوش کنی، چون به­نظرت چیزهای به­درد بخوری نمیگه که البته حقم داری. ولی خب انتظار دارم حرفهای من و با دقت بخونی، نمیگم قبولشون کن ولی باید بهم قول بدی که بارها و بارها با دقت تک تک کلمه­هایی که نوشتم و بخونی و بهشون فکر کنی.
برای بعضی از آدم­ها کار یه وسیله­ای هست در خدمت اهداف اصلی زندگیشون، یعنی چیزیه که کمک میکنه زنده بمونن و کنار آدم­هایی که خیلی دوسشون دارن زندگی کنن. برای یه عده دیگه خود کار هم به اندازه اون چیزهای دیگه مهمه. اما یه دسته سومی هم هستن که کار، شالوده و هدف اصلی زندگیشونه و بقیه چیزها جزئیات و چیزهای فرعی. میدونم که الان فکر میکنی که احتمالا باید جزو دسته اول باشی اما من صراحتا بهت میگم که تو توی دسته دوم یا سومی. واسه اینکه بخوام دقیق­تر جوابت و بدم باید یه نامه­ای به دستم برسه از میعاد ۱۰ سال دیگه تا ببینم نظر اون چیه.
برای آدم­هایی مثه تو موفقیت به شکل متفاوتی از عرف جامعه تعریف میشه. البته انقدر باهوش هستی که خیلی زود اینو بفهمی اما خواستم یه کم روی این موضوع حساست کنم و ازت بخوام که با نگاه متفاوتی مسیر زندگیت و تحلیل کنی و به دنبال جواب این سوال که کی هستی و واقعا ازین دنیا چی میخوای.
یه چیزی هست به نام برند؛ برند چیز عجیب و غریبی نیست، تو همون دنیایی که تو داری زندگی میکنی هم برند وجود داره اما چند سالی مونده تا برند هم تبدیل بشه به یکی از همون روندهایی که بهش اشاره کردم. چیزی که دوست داشتم راجب برند بهت بگم اینه که همه فکر میکنن برند و میفهمن و میدونن چیه اما تو حرفشون و باور نکنن. این آدم­ها حتی توی فهمیدن برند هم دارن ادای همدیگه رو درمیارن و کوچکترین فهمی ندارن ازش. ولی تو باید بفهمی برند و، نه مثه بقیه، باید با گوشت و پوست و استخونت درکش کنی. همین و بدون که میعاد ۱۰ سال دیگه فکر میکنه اگه هر چی داره تو زندگی بخاطر برندشه. برند یه چیزیه شبیه تمایز البته با یه فرق­های کوچیک اما مهم. تو سعی کن جزو اولین نفرهایی باشی که برای فهمیدنش اقدامی میکنن.
یه چیز دیگه­ای هم هست که دوست دارم بگم بهت؛ تو زندگیت یه روزی میرسه که احساس میکنی همه چیزهایی که تا حالا رفتی سمتشون و یه­کم راجبشون میدونی یه جا جمع شدن. اون روز مهمیه تو زندگیت. روزیه که همه چیز عوض میشه و ازون به بعد یه جوری دیگه­ای به دنیا و آدم­هاش نگاه میکنی. هروقت که اون روز برسه خودت میفهمی اما تا قبلش اگه یوقت نفهمیدی که کجایی و دقیقا داری چیکار میکنی امیدت و از دست نده و مطمئن باش که به موقعش همه چیز برات روشن میشه.
از زندگیت لذت ببر و شک نکن که هیچ­چیز مهم­تر ازین نیست.
 
دوست­دار تو، میعاد ۲۵ ساله