Menu
نویسنده مطلب : راحله فراهانی

مطلب مورد بحث:

نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما می‌گویند


انجام این تمرین مثل همون” نوشتن نامه نصیحت گونه به خود ده سال پیش خودتون “مستلزم مرور گذشته است.برای من برگشتن به گذشته مثل آغاز اون قیامتیه که همیشه ترس اش تو وجودم بوده و هست یعنی باید خودم رو ارزیابی کنم .برای همین اون نامه نصیحت و هیچوقت ننوشتم.چه کنم که حل این تمرین اجباریه ؛) :))

الان که فکر میکنم تقریبا بیشتر داشته هام جزو آرزوها م نبوده.درس خوندن و دوست داشتم ولی رشته تحصیلی ام رو نه.

کار کردن و دوست داشتم ولی شغل فعلی رو نه.

سوال اینه که اگه این شغل بهترین شغل دنیا بود و این رشته به قول معروف تو بورس بود ، آیا باز هم ناراضی بودم؟مثلا اگر با این شغل و رشته به همه خواسته های دیگه ام میرسیدم باز هم اینقدر شاکی بودم؟

دوست داشتم تو یک کشور پیشرفته و آزاد زندگی میکردم و تو هوای تمیز نفس میکشیدم و بچه ام و تو به سیستم درست تربیت میکردم. ولی هیچکدام محقق نشد.

بعد از اینکه دیدم موندن اینجا یه اجباره و تلاشهایی من برای رفتن موفقیت آمیز نیست،همه جا دنبال جواب این سوالم :کجای ایران میشه همون زندگی که در رویا برای خودم تصور میکردم  محقق کنم؟

آیا رفتن برای من یک موفقیت خوشحال کننده محسوب میشد یا اهمیتش به این دلیله که تبدیل به یک رویایی دست نیافتنی شده؟

آیا من دارم همه ناکامی ها و ناراحتی هام رو تو زندگی به ناتوانی در رفتن از اینجا مرتبط میکنم ؟یا آگه جای دیگه ای هم بودم باز همین آدم با همین توان  و کارایی بودم؟