Menu
نویسنده مطلب : فریناز ابراهیم زاده

مطلب مورد بحث:

کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟


سلام

۱- ممنون بابت تبریکتون :) اما حد اقل در مورد افراد کتابخوان، با این جمله که در مورد متون طولانی کم حوصله تریم،  زیاد موافق نیستم، مسئله بیشتر اینه که در شبکه های اجتماعی ۹۰% متون طولانی پشیمانی از بابت زمان صرف شده، به دنبال دارند، به نوعی عدم اعتماد در موردشون شکل گرفته، در مورد متمم چون چنین سابقه ای نداریم تمامی متون تا انتها خونده میشن، فکر می کنم عدم اعتماد به نتیجه در برابر وقت صرف شده، دلیل قابل قبول تریه تا مسالۀ حوصله

۲- در گروه کتابخوانی در تلگرام عضوم که هر دو هفته یک بار کتابی معرفی میشه و پنجشنبه بعدش کتاب به بحث گذاشته میشه و واقعا برای من آموزنده و لذت بخشه، حتی اگر هفته ای موفق به خوندن کتاب نشده باشم، یا موضوع کتاب یا نویسندۀ کتاب جزو علاقمندی های من نباشه، از همون بحث ها، مطالب زیادی یاد می گیرم و اصلا می تونم تصمیم بگیرم که آیا دوست دارم اون کتاب رو بخونم یا نه، چون اکثر اعضا کتابخون حرفه ای هستند، نظرات موافق و مخالف در مورد هر شخصیتِ رمان، یا هر فیلسوف یا نویسنده (حتی گاها که بحث محمدرضا شعبانعلیِ عزیزپیش میاد، در مورد روز نوشته ها ;) ) دید بالاتری نسبت به موضوعات و اشخاص بهم میده

۳- من با کتاب های صوتی هم ارتباط خوبی برقرارمی کنم، بیشتر دوستانم معتقدند حافظه دیداری بالاتری دارند، و تا نوشته ها رو “نبینند” نمی تونن به یاد بسپارنشون و زود فراموششون می کنن(که البته نمیدونم این مسئله چقدر پایۀ علمی داره)، ولی من یک تِرک اول رو که رد می کنم، و به توپوق ها و تلفظ های اشتباه و گاها بد صدایی خواننده کتاب که عادت کنم، دیگه باهاش مشکلی ندارم و اتفاقا هرجا پاراگرافی از اون کتاب ببینم یاد تن صدا و لحن کتابخوانی خواننده کتاب میفتم (البته کتاب هایی مثل راز داوینچی رو که پاورقی و توضیحات اضافه زیادی دارند اصلا نمیشه در این گروه قرار داد)

۴- چند وقت پیش متنی دیدم در مورد مطالعه در هنگام مسافرت، مبنی بر اینکه بعدها که کتاب رو ورق میزنید یاد لحظاتی میفتید که اون کتاب رو اولین بار اونجا خونده بودید، و یا برعکس هر موقع در مکان یا فصل یا آب و هوای مشابهی قرار بگیرید، یاد پاراگراف های کتاب میفتید، که حد اقل در مورد من خیلی صدق میکنه، اگر کتابی رو در شمال بخونید انگار برگ های کتاب بوی ساحل و ماهی کبابیو نارنج به خودشون می گیرن و با مراجعۀ مجدد میشه همه اون خاطرات رو دوباره زندگی کرد