Menu
نویسنده مطلب : علی اختری

مطلب مورد بحث:

انگیزه های درونی و انگیزه های بیرونی


پ.ن: به نظرم این درس، با درس موتورهای جستجوی لذت و موتورهای جستجوی هدف خیلی ربط داشتن به هم، کسایی که از انگیزه های بیرونی تبعیت می کنن، بیشتر جزو موتورهای جستجوی هدف هستن و برعکس.

اما من، من خودم خیلی کم کارهایی با انگیزه درونی انجام میدم و اکثر کارهام، با انگیزه بیرونی انجام میشه. حتی خواب هم برای من انگیزه بیرونی داره و من، می خوابم تا انرژی بگیرم و دوباره به فعالیت های روزانه ام بپردازم. شاید در روز، نیم ساعت رو به کارهای دارای انگیزاننده درونی اختصاص بدم؛ که البته بعد از خوندن درس های عزت نفس، تصمیم به بیشتر کردن این زمان ها گرفتم و بیشترش می کنم (تا قبل از خوندن دروس روانشناسی مثبت نگر، کارهای دارای انگیزه درونی من نزدیک به صفر درصد کارهام رو تشکیل می دادن).

به نظرم دلیل این امر هم اینه که من عاشق دستیابی به اهدافم هستم و هیچ چیز به اندازه رسیدن به هدف ها، من رو خوشحال نمی کنه. اخیرا هم تصمیم گرفتم که اهدافم رو کوچک تر و کوتاه مدت تر بذارم تا لذت بیشتری رو تجربه کنم.

در نهایت می تونم مطمئنا بگم که اگه توی خلا زندگی می کردم، قطعا خودم رو می کشتم. چون زندگی برای من، به معنای تلاش برای دستیابی به اهدافم هستش. بدون اون اهداف، هیچ چیز برام معنا نداره. همه لذتی هم که از زندگی ام می برم، همین اهداف ـه.

پ.ن: توجه داشته باشید که کمتر کارهایی تماما از جنس انگیزه های بیرونی یا انگیزه های درونی هستند. کارهایی که کاملا انگیزاننده بیرونی دارند، معمولا به زجرآور بودن شناخته می شوند. مثلا درس خواندن و مطالعه کردن، هر دو کارهایی هستند که در لیست انگیزه بیرونی قرار می گیرند اما این کجا و آن کجا. مطالعه نه تنها مرا به اهدافم نزدیک کرده بلکه حس لذتی نیز در من ایجاد می کند. خواندن درس دینی اما تماما از جنس انگیزه بیرونی است؛ زیرا هیچ انگیزه درونی برای خواندن این درس ندارم.

افرادی که انگیزه بیرونی و درونی خود را تلفیق می کنند، می توانند در عین حال که برای رسیدن به موفقیت تلاش می کنند، از زندگی شان نیز لذت ببرند، این تقریبا همان چیزی است که اساس روانشناسی مثبت نگر بر پایه آن بنا نهاده شده است؛ لذت از مسیر.

همان چیزی که استیو جابز گفته است و من، بارها نوشته ام:

«مسیر پاداش است».