Menu
نویسنده مطلب : طاهره خباری

مطلب مورد بحث:

مت ریدلی - آیا انسان روزهای بهتری پیش رو دارد؟ (بخش سوم)


شهرزاد جان.

دو مورد در حرف‌های شما بود که باعث شد چیزهایی به ذهن من برسه. برای همین دوست دارم نظر و برداشت شخصی خودم رو راجع به اونها بگم، [هرچند همانند شما هیچ اصراری بر صحت و درستی کامل حرف‌هایی که می‌گویم ندارم]:

 

مورد اول اینکه در قسمتی گفتید که:

رشد و پیشرفت تکنولوژی و تبعاتش هم به نظر من، میتونه یک روند طبیعی باشه […] مگر میشود که انسان بعد از اینهمه سالیان سال، در هر برهه ای از تاریخ، فقط درجا بزنه و هیچ حرکت و رشد رو به جلویی نداشته باشه.

به نظر من می‌شود چنین اتفاقی بیفتد.

همانطور که در قرون وسطای اولیه یعنی از سال پانصد تا سال هزار میلادی که معروف به قرون جهل و تاریکی و رکود در اروپا بود، چنین اتفاقی افتاد.

به‌رغم تمام پیشرفت‌هایی که اروپاییان در سال‌های قبل از سال پانصد میلادی داشتند و به رغم تمام دانش و فرهنگی که به آن دست پیدا کرده بودند، طی پنج قرن (۵۰۰ سال) مسیری خلاف آن را پیمودند، به طوری که علاوه بر آشفتگی‌های اجتماعی که به‌وجود آمده بود و بخشی از فرهنگ یونان و روم از میان رفت، خشونت و جنگ و تجاوزگریِ بی‌رحمانه و گسترده‌ای نیز رُخ داد.

پس نمی‌توان انتظار داشت که حرکت بشر همواره یک روند طبیعی رو به جلو باشد.

از طرفی به نظرم اگر قرن‌ها بگذرد و چنین فجایعی برای بشر، در ابعادی کوچکتر و محدودتر اتفاق بیفتد، می‌توان اسم آن را پیشرفت بگذاریم، فارغ از اینکه این پیشرفت، طبیعی باشد یا نباشد.

 

مورد دوم اینکه گفتید:

حالا چه فرقی میکنه این مشکلات، از وفور باشه یا از کمیابی.

اما من فکر می‌کنم خیلی فرق می‌کند که یک مشکل نشأت گرفته از وفور باشد یا از کمیابی.

هنگامی که کمیابی وجود دارد، یعنی دسترسی ما به یک منبع مثلاً غذا، آب، بهداشت و … محدود است و به‌شدت بر سر دستیابی به آن منبع محدود، رقابت وجود دارد و حتی ممکن است عده‌ای به دلیل عدم دسترسی به چنین منبعی، جان خود را از دست بدهند.

مثلاً کمیابی در غذا موجب می‌شود عده‌ای گرسنه بمانند و از این گرسنگی جان خود را از دست بدهند و یا نبود بهداشت موجب می‌شود که افراد در معرض خطر بیماری‌های گوناگونی قرار بگیرند و در این میان شاید جان خود را نیز از دست بدهند.

در این وضعیت، افراد انتخاب دیگری ندارند. وضعیتی است که به ناچار در آن قرار گرفته است.

ولی مشکلاتی که به دلیل وفور پیش می‌آیند از جنس دیگری هستند. افراد میان داشتن و نداشتن یا مصرف کردن یا مصرف نکردن، قادر به انتخاب کردن هستند. همانند فردی که در مقابلش غذا به اندازه‌ی کافی وجود دارد و او می‌تواند آن‌قدر بخورد تا دچار مشکلی به نام چاقی شود و یا به بیماری‌های ناشی از پُرخوری مبتلا گردد.

حال این وضعیت و مشکلات ناشی از آن به‌نظرم خیلی متفاوت‌تر از وضعیتی است که فردی هیچ‌چیز در سفره‌اش برای خوردن ندارد و از فرط گرسنگی جان خود را از دست می‌دهد.

به گمانم منظور اصلی استیو پینکر و مت ریدلی از بهبود زندگی انسان‌ها، پیشرفت‌هایی از این نوع باشد. پیشرفت‌هایی که باعث می‌شوند انسان‌ها وفور و فراوانی بیشتری را تجربه کرده و در مقایسه با گذشته مشکلاتی از این نوع، کمتر و محدوتر باشند.

در کتاب تاریخ برده‌داری نورمن ماخت و مری هال خواندم که:

برده‌داری در مقایسه با گذشته به‌تدریج مهجورتر و محدودتر شده است؛ برای نخستین بار، برده‌داری تنها به چند بخش از جهان محدود شده است. اما تداوم برده‌داری در جهان امروز، تصور پیشرفت حقوق بشر را زیر سؤال برده است.

به‌نظرم مشکلات دیگر بشر نیز می‌تواند مصداق چنین حرفی باشد. اینکه مشکلاتی که بشر را دچار رنج و درد و تألم می‌کرد، نسبت به گذشته محدودتر شده‌اند و کامِ عده‌ی کمتری را در دنیا تلخ می‌کنند، هرچند که هنوز وجودشان نشان از این دارد که باید تلاش بیشتری برای رفع آنها کرد.

 

اگر چه به نظرم درست است که به این موضوع هم فکر کنیم که مثلاً کودکی که امروز متولد می‌شود، در مقایسه با کودکی که دیروز به دنیا آمده از نظر کمی به طور متوسط پنج ساعت بیشتر عمر می‌کند، آیا از نظر کیفی زندگی بهتری را هم تجربه می‌کند؟ آیا احساس شادی و رضایت بیشتری را نسبت به کودک دیروز تجربه خواهد؟

 

برای همین من هم منتظر هستم تا حرف‌های مالکوم گلدول را نیز بشنوم و ببینم از تضارب آرائی که درباره‌ی آینده‌ی زندگی انسان‌ها وجود دارد، باور و اطمینان به کدام‌یک از آنها می‌تواند برای من مفیدتر باشد.