Menu
نویسنده مطلب : فائزه کیارش پور

مطلب مورد بحث:

چگونه خودتان را در شهرتان گم می‌کنید؟


وقتی متن رو خوندم، خیلی دوستش داشتم. خیلی باهاش احساس نزدیکی کردم. خیلی وقتها هست که دلم میخواد نباشم، نه اینکه زنده نباشم، که لحظاتم، ساعت ها یا شاید روزهام از آن خودم باشه. من هم مثل دیگران چندین روش دارم، که به اقتضای زمان اونها رو انجام میدم تا حالم بهتر شه و بتونم به روال عادی زندگیم برگردم. ساده ترینش، کنج خلوت خودم روی مبل خونه با موبایل خاموش، موزیک آروم، نور کم و شاید قهوه است، و گربه ای که کنارم چرت میزنه و البته دفتر و خودکاری برای خالی کردن مغزم. گاهی هم در کنج خلوت کافه ای، با موزیک تو گوشم، مینویسم و فکر میکنم. یا سینما، شدت علاقه من به سینما، به خاطر رفتن و گم شدن در صندلی، غرق شدن در شخصیت های فیلم و رها شدن از روزمرگی هاست.
همیشه توی داستان های مربوط به ومپایرها دیدم و شنیدم که هروقت بخوان میتونن مغزشون رو با یه دکمه خاموش کنن، دلم میخواست منم این توانایی رو داشتم. به نظرم گاهی خاموش شدن مغز، این که دیگه به هیچی فکر نکنی، بهترین راه گم شدنه.