Menu
نویسنده مطلب : سارا حق بین

مطلب مورد بحث:

هفت گام تا شکست (ماجرای اشتباهات انباشته)


سلام به دوستان

بعید می دونم کسی این تجربه رو نداشته باشه (اشتباهات انباشته و شکست خوردن)

اغلب ما در روابط خانوادگی، عاطفی، ازدواج، شغلی، اجتماعی و حتی در مطالعه یک کتاب یا انجام یک پروژه کاملاً فردی، نمونه هایی از این تجربه رو داریم.

در حال حاضر یکی از این تجربه های مشترک به ذهنم رسید و اون تحصیلات دانشگاهیه که اغلبمون بارها در موردش همین جا صحبت کردیم :

گام اول: انتخاب متعصبانه گرایش دوره متوسطه (ریاضی و فیزیک و علوم تجربی برای درس خوانهاست)

گام دوم: شرکت کردن در کنکور و چشم بستن بر سایر مسیرهای رشد (یادگیری مهارتهای متعدد و مفید)

گام دوم: پذیرفته شدن در هر دانشگاهی، هر رشته ای، هر شهری و به هر قیمتی (داشتن برچسب دانشجو شدن)

گام سوم: چشم پوشی از واقعیت غیرمفید و بی آینده بودن ادامه تحصیل با این شرایط

گام چهارم: ادامه دادن ترم های تحصیلی با بی علاقگی کامل و پایین ترین سطح کیفی ممکن علی رغم میل باطنی (نداشتن قدرت رها کردن و ترس از دست دادن)

گام پنجم: فارغ التحصیل شدن و دریافت یک برگه بی محتوا و غیرقابل استفاده و افتخار به آن

گام ششم: شروع پروسه بیکاری و این در و آن در زدن برای یافتن شغل مناسب

گام هفتم: ادامه تحصیل در دوره ارشد در همان رشته یا رشته های مشابه به گمان پیداکردن موقعیتهای بهتر در آینده

گام هشتم : از گام سوم ماجرا تکرار می شود….

گام نهم: شاغل شدن در موقعیتی کاملاً بی ربط به رشته تحصیلی و حس سرخوردگی

.

.

.