Menu
نویسنده مطلب : م حق پرست

مطلب مورد بحث:

نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما می‌گویند


با سلام

ما واقعا تا چه حد اختیار داریم؟

اگر نظریه روانشناسانی مانند اریک برن را در مورد نمایشنامه رندگی .ویا سخن گورجیف واضع انیگرام را که می گوید انسانها همه در حالت هیپنوتیزمی زندگی می کنند بپذیریم به نظر می رسد. ما محکوم جبرها و انتخابهای دوران کودکی خود هستیم. بنابراین تصمیمات ما چندان به اختیار ما نیست.ما در محدوده ای که قبلا قانون اساسی زندگی خود را نوشته ایم تصمیم می گیریم نه خارج از آن.

البته می توان قانون اساسی را پاره کرد و دور ریخت منتها چند میلیونیم افراد متوجه می شوند که باید این کار را انجام دهند و واقعا انجام می دهند

بنابراین موفقیت های فردی چندان حاصل انتخابهای دقیق به نظر نمی رسد بلکه حاصل سائقهای درونی است.

 

آیا موفقیت امری تک بعدی است؟

اگر کسی دکترا گرفت یا کارآفرین بزرگی شد موفق است؟ اگر کسی به ظاهر موفق بود اما زندگیش تعادل نداشت قضاوت ما درباره او چیست.

به نظر می رسد دربسیاری از مواقع موفقیتها در ازای تخریب جنبه دیگری از زندگی به دست می آید..

 

آیا موفقیت امری فردی است؟

ما موفقیت را با متر و معیارهای امریکایی اندازه می گیریم. معیارهای فردگرایانه. چون ادبیاتش از آنجا آمده. اما آیا ژاپنی ها هم موفقیت را همینگونه ارزیابی می کنند؟ به نظر می رسد اینگونه نیست.

آیا اگر به رویاهای پدر و مادرمان نه بگوییم. سی سال بعد خوشحالتر خواهیم بود؟

من که در هجده سالگی به خواسته پدر و مادرم برای پزشک شدن  نه گفتم امروز احساس می کنم کار اشتباهی کرده ام البته شاید پزشک هم میشدم باز هم همین احساس را داشتم. نمی دانم.  ولی الان فکر می کنم  اگر پزشک می شدم زندکی پرثمرتری می داشتم