Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا زمانی

مطلب مورد بحث:

تمرین نوشتن: از قتل کلمات نترسیم


سلام
* مورد ۲) معرفی یک کتاب:
هر وقت می‌خواهم به کتابی عالی در زمینه کسب‌وکار فکر کنم، کتابی که آن را دوست داشته‌ام و تاثیر زیادی بر من گذاشته باشد، یاد کتاب “داستان استارباکس” می‌افتم.
این کتاب، ماجرای تاسیس و رشد بزرگترین قهوه‌فروشی زنجیره‌ای دنیا – یعنی استارباکس – را، از جایی درون آن شرکت و از زبان پرسنل آن نقل می‌کند.
کتاب همچنین چالش‌ها و مشکلات خاص استارباکس، مثل چالش‌های مربوط به یکسان بودن طعم قهوه‌ها و تلاش برای یکسان بودن احساس القا شده به مخاطب در شعبه‌های جدید و کشورهای مختلف، داستان‌هایی آموزنده نقل می‌کند.
همچنین کتاب به احساس خوبی که پرسنل از کار کردن در آن شرکت دارند نیز اشاره کرده و آن را ناشی از همدلی و یک‌دلی خوب مدیران و کارکنان شرکت می‌داند و از این موارد مثال‌هایی را مطرح می‌کند.
البته طبیعتا “داستان استارباکس”، کتابی جامع در زمینه خدمات یا فروش زنجیره‌ای نیست. بلکه کتابی است که با روایتگری عالیِ یک کیس‌استادیِ جذاب، نقش ارزشمندی در انتقال احساس و تجربه‌ی بودن در فضای یک شرکت موفق بین‌المللی، برای مخاطب ایفا می‌کند و این مهم، برای فردی که به راه اندازی یک کسب‌وکار – خصوصا در زمینه‌های مرتبط با مواد خوراکی‌ – علاقه دارد، فرصتی بی‌نظیر به‌شمار می‌آید.
‌ ‌
* درباره احساس من از قتل کلمات: تجربه جالبی است. وقتی به مرحله آخر می‌رسی، احساس می‌کنی متنی که نوشتی خیلی به متن اولیه‌ات شبیه نیست و ساختار متن تغییرات اساسی کرده و فهم آن برای مخاطب، به مراتب ساده‌تر و روان‌تر شده.
البته قبلا هم گاهی در وبلاگ‌نویسی به این مورد برخورد کرده بودم، اما تابحال هیچ وقت آگاهانه به این موضوع دقت نکرده بودم. ممنونم :)