Menu
نویسنده مطلب : مهــران

مطلب مورد بحث:

ساختار شخصیت | کودک درون


وقتی کودک درون فعال می شود و کارهایی را انجام می دهد من متوجه حضورش و فعالیتش نیستم. بعدها که آرامتر شدم می فهمم که فعال بوده و چه کارها که نکرده.

کودک درون من وقت هایی [هم] فعال می شود که عصبانی هستم. لجبازی می کند. به سرعت حاضر جواب می شود . تصمیم های مطلق می گیرد.

مثلا وقتی با خواسته یا نظرم مخالفت می شود اگر حرفی بزنم دارم از زبان او حرف می زنم و حتی زمانی که سکوت می کنم (شاید به عنوان یک کودک تطبیق یافته) حس می کنم که جملات و کلمه ها را خوب نمی شنوم از شدت عصبانیت. حس می کنم که گوش هایم قرمز شده و صورتم برافروخته شده اما هنوز سکوت کرده ام. قدرت تحلیل کردن و انتخاب جواب درست را از دست می دهم. مخاطب سریعا می فهمد که من با حرف هایش مخالفم. حتی با این که هنوز چیزی نگفته ام. البته همان طور که گفتم این حس ها را بعدا متوجه می شوم و نه در زمانی که حالم این طور است.

وقتی با رییسم صحبت می کنم و در یک مذاکره مهم نا گهان میز بازی را به هم میریزد و یک پیشنهاد یا موضوع جدید که قبلا از آن خبر نداشتم روی میز می آورد باز کودکم فعال می شود و اجازه فکر کردن را از من می گیرد و من تبدیل می شوم به کودک (تطبیق یافته) که فقط درگیر همان پیشنهاد است و آن را در ذهنش بالا و پایین می کند و به هیچ موضوع دیگری فکر نمی کند.