Menu
نویسنده مطلب : امیر حسین بابایی

مطلب مورد بحث:

افزایش عزت نفس از طریق توسعه مهارتها


همون طور که توی  درس گفته شد مهارت ها رو میشه به دو قسمت مهارت های اساسی و خرده مهارت تقسیم کرد.و فکر می کنم استراتژی های کسب این مهارت ها خیلی با هم فرق دارن ، و اینجا تجربه خودم رو برای کسب این دومدل مهارت به صورت خلاصه می گم.

مهارت های اساسی : این مدل مهارت ها رو میشه به عنوان تخصص نام بردش و معمولا ام خیلی گسترده هستن و مثلا به عنوان مثال میشه  به علم داده یا Data science اشاره کرد. استراتژی که فکر می کنم برای کسب این مدل مهارت ها باید داشته باشیم :

۱-  باید مطمئن بشیم که واقعا دوست داریم برای این مهارت وقت بزاریم البته این اطمینان از تصمیم  با شناخت کلیات این مهارت ، جایگاهش ،میزان درامد ،بازار کار احتمالیش و… و در اخر تصمیم گیری هستش

۲- حالا اگه  واقعا تصمیم گرفتیم که این مهارت همونی هستش که تخصص منو رقم میزنه باید یه مسیر اموزشی برای برای متخصص شدن توی این زمینه پیدا کنید مثلا در زمینه علم داده جادی عزیز اینجا مفصلا درباره مسیر اموزشی گفته.(البته وبلاگ جادی فیلتره متاسفانه )

۳- حالا باید  خودتونو برای یه ماراتن سنگین اماده کنین و یکی از بهترین راه ها هم طبق گفته شهرزاد  استفاده از روش “زنجیره رو نشکن” هستش.

۴- این قسمت هم مربوط به بررسی و ارزیابی مسیر یادگیری تون  دردوره های زمانی هستش که  یه وقت خدایی نکرده از مسیر منحرف نشده باشین.

اما درباره ی خرده مهارت ها که هدف اصلی این درس از کارگاه عزت نفس هستش احساس می کنم مشکل سخت بودن این مهارت ها نیستش و بیشتر بخش اهمال کاری و تنبلی هستش که ما جلوی مارو می گیره

برای مثال خیلی هامون شروع کردیم به خوش نویسی  و کاغذ و قلم و دوات گرفتیم ولی بعد یه مدت رهاش کردیم

ولی من بنا به تجربه ام  برای حل این مشکل یه روش پیدا کردم و اونم اینه که خودتونو توی عمل انجام شده قرار بدین و به نوعی قضیه کسب مهارت رو حیثیتی کنین برای خودتون برای مثال برای روکم کنی دوستتون تصمیم بگیرین یه کاری بکنیم.من خیلی از خرده مهارت های خودمو از این راه یاد گرفتم.

مثلا: سر یه قضیه رو کم کنی برای جوشکاری سایه بون برای کولر مون  با پدرم ، خودم رو مجبور کردم که  برم جوشکاری یاد بگیرم و بعد یه ماه می تونستم جوشکاری کنم و حتی یدونه ام میز و صندلی برای خودم جوش دادم که از روی اون دارم این کامنت رو تایپ می کنم

مثلا : سر یه شرط بندی با رفیقم توی استخر، طی دوماه اینقدری اب خوردم که بالاخره تونستم شنا کردن رو یاد بگیرم

مثلا : سر اینکه بتونم با کسی که می خوام رابطه برقرار کنم سر یه ماه دوره مهارت ارتباطی متمم رو گذروندم .

از این جور مثالا خیلی دارم که می تونم  براتون بزنم ،شاید الان دیگه زیاد برام مهم نباشه کلکلم با پدرم یا شرط بندی ام با دوستم یا گندزدنم به رابطم؛ درسته که من جوشکار خفنی نیستم یا شناکار ماهری نیستم و متخصص ارتباط هم نیستم ولی همونجور که توی این درس گفته شد  اهمیت این مهارت ها توی اینه که به خودم ثابت شد که می تونم انجام بدم و تقویت عزت نفسم بود.