Menu
نویسنده مطلب : بابک یزدی

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


مشابه همین استدلال رو دنیل کانمن توی کتاب Thinking fast and slow  با عنوان چارچوب بندی گسترده یا Broad framing بیان می کند . توی کتاب ضریبی بنام نسبت ریسک گریزی یا Risk aversion ratio مطرح شده که به طور میانگین برای انسان ها حدود یک ونیم تا دو و نیم است به این معنی که اگر قرار باشد شما در بازی پرتاب سکه ای شرکت کنید که با احتمال ۵۰ درصد ۱۰۰ دلار می بازید تنها در صورتی شرکت می کنید که ۵۰ درصد احتمال داشته باشد که شما بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ دلار برنده شوید. این یعنی که انسان های زیادی هستند که اگر به آن ها پیشنهاد شود که در بازی شرکت کنند که ممکن است به احتمال برابر صد دلار بازنده باشند یا دویست دلار برنده ، در این بازی شرکت نمی جویند. حال مساله وقتی جالب می شود که تعداد این بازی ها زیاد باشد مثلا ۱۰ تا یا ۱۰۰ تا. اگر با مسائل آمار و احتمالات آشنایی داشته باشیم می توانیم مقدار مورد انتظار سودمان از ۱۰۰ بار بازی ۱۰۰ دلار باخت یا ۲۰۰ دلار برد را بدست آوریم . میانگین مورد انتظار سودمان ۵۰۰۰ دلار و احتمال این که سود کنیم و اصلا ضرر نکنیم بالاتر از ۹۹٫۹۵ درصد است. دنیل کانمن از این مساله استفاده می کند و نشان می دهد مشکل عمده ی ما این است که هر بازی یا انتخاب در زندگی را تنها می بینیم مثل کسی که به او یک بار شانس بازی داده شده است و انتخاب می کنیم که بازی نکینم در هر حالی که زندگی بارها و بارها فرصت این نوع بازی ها و انتخاب ها را برای ما فراهم کرده است و به قول کانمن مگر بر بستر مرگ قرار داریم که هر بازی را تنها می بینیم؟ ریسک نکردن ما یعنی سود صفر دلار یعنی ما از ترس ۰٫۰۰۰۵ احتمال ضرر دادن ریسک نمی کنیم! و حقیقتا نیاز داریم در گستره های بلندتری اتفاقات را ببینیم.

در کتاب قوی سیاه هم نسیم طالب پیشنهاد می کند اگر می خواهیم قوی سیاه مثبت در زندگیمان رویت شود ( یعنی اتفاقی بسیار نادر که قابل پیش بینی نیست اما رخ دادنش اثرات بسیار بسیار مثبتی دارد.) ناگزیریم به این که خودمان را در معرض رویدادهای زیادی قرار دهیم که فکر می کنیم شانس رخداد قوی سیاه در آن هست.

شخصا برداشتهای زیادی از این مفاهیم دارم. این که خواندن کتاب های زیاد به این معنی نیست که همه شان مفید مفید خواهند بود اما به این معنی هست که شانس برخورد با مفاهیمی که زندگیمان را از این رو به آن رو کند با خواندن هر کتاب جدیدی بیشتر خواهد شد. درست انجام دادن کار به این معنا نیست که همان لحظه قدر می بیند اما تداوم بر انجام درست کار شانس قدر دیدن  را زیاد و زیادتر می کند. قرار نیست تمام تلاش هایمان نتیجه داشته باشد اما در مجموع تلاش بیشتر شانس موفقیت را افزایش می دهد و بسیاری مثال های دیگر که هر کداممان می توانیم برای خود تکرار کنیم.  بارها سخن محمدرضا شعبانعلی هم دربحث تفکر سیستمی در ذهنم می آید که نشانه ی بلوغ می تواند قدرت فاصله انداختن بین تلاش و دیدن حاصل آن تلاش باشد. (البته نقل به مضمون کردم)  پس فرقی نمی کند اسمش را چارچوب گذاری گسترده بخوانیم یا افق زمانی بلندتر، صبر فعال ( نه صبر به معنای هیچ کار نکردن) به نظر بی پاداش نمی ماند.