Menu
نویسنده مطلب : امیر‌‌‌‌‌‌‌محسن جمشیدی ✈

مطلب مورد بحث:

تعریف مدل، تئوری و قانون چیست و چه تفاوتی دارند؟


صاحبان کسب و کار، گاه در دام مشاهدات تکرار شونده ی محدود خود می افتند و دست به یک طبقه بندی ذهنی در مورد این علت و معلول ها می زنند، به طور مثال مدیری با در نظر گرفتن حداقلی حقوق و مزایای کارکنان بر این عقیده ست که کارکنان را متوقع بار نمی آورد و با ارائه ی پاداش های مقطعی انگیزیش و جهت دهی مثبتی در بخش نیروی انسانی بوجود می آورد.

این مدل ذهنی و تصمیم گیری مدیر بر مبنای چندین تجربه ی محدود ایشان شاید کارآمدی موردی داشته باشد اما نمی توان آن را به عنوان یک تئوری قابل تعمیم برای نوع سبک مدیریت نیروی انسانی در نظر گرفت چرا که قابلیت پیش بینی فراگیر در همه ی موارد را ندارد، همان طور که در نقطه ی مقابل این ماجرا ممکن است مدیری با مدل ذهنی متفاوتی معتقد باشد که پرداخت حقوق و مزایای بالا به کارکنان راندمان کلی بخش انسانی را بالا برده و در سطح بالایی نگه می دارد، کارآمدی این نگرش نیز ممکن است برای عده ای از مدیران اثبات شده باشد اما باز نمی توان آن را تئوری فراگیر قابل تعمیم به همه ی شرکت ها و مجموعه ها دانست.

مثال مذکور در فوق را به شخصه در یک مجموعه مشاهده کردم و تغییر رویکرد را با تغییر مدیریت در فاصله ای کوتاه تجربه کرده ام که البته هم مدیر سابق و هم مدیر جایگزین معتقد بودند که این نگرش، نه اینکه متد صحیح از نظر ایشان بلکه بر اساس اصول حرفه ای مدیریت و مبنی بر دانش مدیریت است.

از طرفی گاها در تبلیغات رویدادهای نوظهوری که خود را در دسته ی مدیریت و روانشناسی جای می دهند و معتقدم که اغلب نه تنها بر مبنی دانش آکادمیک نیستند حتی مبتنی بر تجربه های مدیریتی ارزشمندی هم نیستند، مشاهده می شود که از عنوان قانون رشد کسب و کار و قوانین طلایی تبلیغات و … استفاده می شود حال آنکه تنها محلی برای ارائه ساده سازی های فریبنده و یا حتی گزاره های صحیح و ناصحیح در هم آمیخته هستند. از متن درس متوجه شدم که یکی از دلایل این تاکید غلط بر استفاده از لفظ قانون این است که لفظ قانون راه گریزی برای فرار از توضیح علت و چرایی این گزاره هاست.