ایمان میرزائی - هفت گام تا شکست (ماجرای اشتباهات انباشته)
Menu
نویسنده مطلب : ایمان میرزائی

مطلب مورد بحث:

هفت گام تا شکست (ماجرای اشتباهات انباشته)


(اگر کامنت من رو می‌خونید، دوست‌تر دارم خواننده‌ی متن، مد نظر داشته باشه که سعی کردم در این کامنت دقت کلامی بالایی داشته باشم، و برای درک بهتر متن بهتره با همون دقت هم خونده بشه. ممنونم.)

انباشت اشتباهات در زندگی شخصی

وقتی کسی را پیدا می‌کنیم و از تعدادی از رفتارهایش خوش‌مان می‌آید، احساس می‌کنیم او می‌تواند شریک زندگی خوبی هم باشد (اولین اشتباه)

وقتی به او نزدیک می‌شویم و او هم در پاسخ به ما نزدیک می‌شود، خطاهایی را از او می‌بینیم که نه تنها از ترجیحات ما نیست که حتی با اصولی‌ترین باورهای‌مان نیز هم‌خوان نیست، اما با خود می‌گوییم این‌ها طبیعی است و لزومی ندارد در مورد این رابطه بیشتر فکر شود (دومین اشتباه)

تصمیم به تشکیل خانواده با او می‌گیریم، اگرچه در مواردی با او به تفاهم نمی‌رسیم، اما آن را نادیده می‌انگاریم (اشتباه سوم)

وقتی با او خانواده‌ای تشکیل می‌دهیم، فکر می‌کنیم حالا دیگر لزومی ندارد احترام زیادمان به او را به نمایش بگذاریم، چون حالا دیگر او را به دست آورده‌ایم! (اشتباه چهارم)

وقتی احترام از خانواده سایه‌اش را بر می‌دارد، حس می‌کنیم او فردی نبوده که دنبالش بوده‌ایم، و تازه فکر می‌کنیم که دقیقا چه فردی را برای زندگی عاطفی ترجیح می‌دهیم (اشتباه پنجم)

حالا به جای دیدن آن‌چه واقعا در حال روی دادن است، و تلاش برای دیدن سهم هر یک از ما در این فاصله‌ی عاطفی، به این فکر می‌کنیم که چگونه می‌شود سهم طرف مقابل را به او یادآوری کنیم (اشتباه ششم)

به‌نظر می‌رسد زندگی کردن با او مانند اوایل رابطه لذت‌بخش و آرام نیست، حالا بهتر است برای تجربه‌ی آن احساس به دنبال یک شریک عاطفی جدید بگردم، کسی که حداقل نقاط ضعف شریک عاطفی فعلی من را ندارد (اشتباه هفتم)

در این رابطه من به دنبال این هستم که طرف مقابل من چه ضعف‌هایی دارد، و نتیجه‌گیری نهایی من این خواهد بود که در انتخاب بعدی خودم در این مورد بیشتر توجه کنم و در واقع من با نگرش بیمار و تنش‌زای قبلی خودم به دنبال یک رابطه‌ی سالم جدید می‌گردم!

 

انباشت اشتباهات در بخش مدیریت آب کشور

نیاز داریم کشور را صنعتی‌تر کنیم، فلانی به ما نزدیک‌تر است، بهتر است در شهر او یک کارخانه‌ی فولاد تاسیس کنیم (اولین اشتباه ؛ کارخانه‌ی فولاد یک صنعت فوق‌العاده آب‌بر است، پس باید این صنایع جایی باشد که آب زیادی در دسترس است).

حالا که در شهر او یک کارخانه‌ی فولاد ساختیم، آن یکی نفر هم هست بهتر است برای او هم یکی بسازیم (همان اشتباه قبلی)

حالا دوتا کارخانه‌ ساخته‌ایم، به نفوذ آن یکی هم در آن ارگان نیاز داریم، کاش می‌شد یکی هم در شهر او می‌ساختیم ( اشتباه سوم)

انگار در کشور پر از کارخانه‌هایی است که نمی‌بایست در آن مکان و آن محل ساخته می‌شدند، این چندتا هم روش! (…)

حالا نمی‌شود جلوی مدیریت غیر علمی در کشور را گرفت؛ به هر کس که می‌گوییم نمی‌شود ساخت، با انگشتش چند ده مورد را نشان می‌دهد که ظاهرا شده! (…)

هر کسی که دنبال جمع اوری رای است، برای تبلیغ خودش یاد سدسازی و کارخانه‌ی فولاد می‌افتد! (خر بیار و باقالی بار کن)

دیگر آبی برای ساختن کارخانه‌ی فولاد وجود ندارد، دریاچه‌ها خشک شده و زمین نشست کرده، سفره‌های آب زیر زمینی به طرز وحشت‌ناکی پایین رفته، کشور در بحران بی‌آبی قرار گرفته، حالا مسئولان برای مدیریت این بحران به مردم التماس می‌کنند که آب کمتری مصرف کنید (اشتباه هفتم؛ با خواهش کردن از مردم و دیگر مصداق‌های مدیریت غیر علمی و بی‌توجهی به تجربه‌های جهانی بحران‌ها حل نمی‌شود)