Menu
نویسنده مطلب : آفتاب

مطلب مورد بحث:

کتاب طراحی شادمانی | نکاتی برای شاد بودن در زندگی


با مثال گرانش و اینکه چون گرانش هست حال من خوب نیست یاد این شعر حافظ افتادم:

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

به نظرم منظورش اینه که مدیریت توجه داشته باش و به جاهای پرداختن به هزاران مسئلۀ لاینحل شادی رو در خودت بیافرین.

حافظ علیرغم مطلع بودن از غم ذاتی دنیا از ما می‌خواد این روشنایی محدودی رو که سهم ماست ویران نکنیم. (آب را گِل نکنیم: حیات رو گل آلود نکنیم و فلسفه‌های تاریک رو وارد ذهن مردم نکنیم و بگذاریم اون‌ها با چیزهایی زندگی کنند که بهشون روحیه می‌ده.)

اینجا یاد داستایفسکی افتادم و جملۀ جالبش که نقل به مضمون می‌کنم. می‌گه اگر بدونم بین حقیقت و مسیح، حقیقت درست می‌گه من ترجیح می‌دم با مسیح باشم.

یعنی اگر شادی و آرامش من که با یقین به وجود مسیح عجینه به خطر بیفته من طرف شادی‌ام نه حقیقتی که زندگی رو برام جهنم کنه!