Menu
نویسنده مطلب : علی قربان‌پور

مطلب مورد بحث:

افسانه سیزیف | بی انگیزگی ناشی از انجام کارهای پوچ


من در پستی ها و بلندی های پیش دانشگاهی حس سیزیف بودن بهم دست داد. از صبح تا شب بخون و بخون و باز به نتیجه ای که می خوای نمی رسی تو یک سری آزمون فرساینده. و کمابیش با من بود این احساس تا جایی که به فکر این افتادم که کنار بکشم. اما این تنها یک زاویه قضیه بود اما زاویه جدی ای هم بود. زاویه دوم این بود که من تک تک ساعت هایی که تلاش می کردم در واقع یک نوع سرمایه گذاری برای کنکورم بود و بنا نبود نتیجه ش رو به همون زودی ببینم. البته کوششی کور هم برای تنوع داشتم. از جا به جایی میز مطالعه ام تو کتاب خونه، ترتیب درس ها تا خوردن ناهار در جاهای مختلف حیاط مدرسه. این پاسخ البته در چارچوب این درس بود و این داستان ابعاد دیگه ای هم داره که شاید به جاش بهش اشاره کنم.