Menu
نویسنده مطلب : امیررضا بنی کمالی

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


سلام
 
به نظرم خوش شانسی و بدشانسی وجود دارد…

مثلاً روزی که من کار اداری دارم، مسئول انجام آن کار در اداره مربوطه یکی از عزیزان خود را از دست داده و دل و دماغ کار کردن ندارد و شاید دوست من در اداره دیگری کاری دارد که دقیقاً در همان روز برای مسئول آن بخش خبر ارتقا شغلی‌اش را آورده‌اند.
اما این اتفاقات تا چه حد بر زندگی ما تأثیر گذار است و ما را از دست‌یابی به اهداف و کارهایمان باز می‌دارد؟ به نظر من هیچ.
در حالت اول کار شما کمی سخت تر می‌شود و نیازمند دوندگی است اما، در حالت دوم کار شما سریع تر و آسان تر انجام می‌پذیرد.
 
به نظر خودم و به قد عقل و سوادم شانس رو اینگونه تعریف می‌کنم:
«تغییر تصادفی در میزان دسترسی و جنس انتظار ما، از منابع هزینه شونده در طی مسیر برای رسیدن به هدفی مشخص رو بهش شانس می‌گیم»
البته به تعاریف خیلی پایبند نیستم اما می خواستم با این تعریف پارامترهای مؤثر روی اون چیزی که شانس خونده میشه و ارتباطشون با هم رو از دید خودم بیان کنم.
به این ترتیب برای انجام یک کار هرچه میزان منابع مصرفی ما برحسب تصادف کمتر باشه و جنسش هم بی ارزش‌تر و در دسترس‌تر (از دید ما) اون کار همراه با خوش‌شانسی انجام شده و شخص دیگری که درست عین ما همان کار را با همان منابع اما با میزان بیشتری انجام داده بدشانس است.
 
اما اگر این تعریف را قابل قبول بدانیم، می توانیم اعتراف کنیم در چند جا می‌لنگد.
اول آنکه چقدر باور داریم که این تفاوت در هزینه کرد تصادفی است! که اگر این شرط برقرار نباشد بحث کردن درمورد شانس منتفی است.
 
اما عامل مهم بعدی بخش از «دید ما» است.
شاید ارزش منابع در نظر من با شخص دیگر برابر نباشد (که نیست) و جایی که از دید من او خوش شانسی آورده به زعم خودش بدشانسی هم آورده باشد. مثلاً زمانی که شخصی از لحاظ زمانی تحت فشار است، شاید طول کشیدن یک کار اداری فاجعه باشد و ترجیح بدهد روزهای بعد پیگیر مراحل اداری آن شود اما، از دید من که برایم مهم «انجام شدن» آن کار اداری است، وقتی ببینم کار فرد دیگری به هر قیمتی تمام شده با شادی وصف ناپذیری به او تبریک بگویم و اظهار کنم که او چقدر خوش شانس است.
از طرف دیگر هم بحث میزان این منابع مصرفی است که از دید اشخاص مختلف تفاوت می‌کند.
 
یک تجربه شخصی:
در طول دوران دانشجویی مجبور به ساخت ارائه های پاورپوینت زیادی بوده و هستم. همیشه هم چون از ساختن و ارائه دادن آن‌ها لذت می برم زمان و توجه زیادی را صرف آماده سازی این ارائه‌ها می کنم.
اما اخیراً که موظف به ساخت یک ارائه پاورپوینت برای یکی از درس‌هایم بودم، به دلیل عدم علاقه به مبحث و کل درس شروع به جستجوی اینترنتی کردم و پس از نیم ساعت جستجوی کلیدواژه‌های مختلف بالاخره به نتیجه رسیدم و عین آنچه را باید ارئه می‌دادم، یافتم.
آیا این تجربه برای من به این معنی است که می توانم در بقیه شرایط هم همین کار را تکرار کنم؟
و اینکه که اگه جایی حس می‌کنیم خوش شانس نیستیم باید صبر کنیم تا روند مشخص طی بشه و منابعش در جای خودشون هزینه بشن (تمرکز بر مسیر)؟ یا مسیرهای دیگری که احساس می کنیم شانس بیشتری در اون‌ها برای رسیدن به هدف داریم رو امتحان کنیم (نتیجه‌اش از بین رفتن تمرکز بر روی راه اول و احتمالاً صرف هزینه‌هایی از جنس‌های متفاوت هست و ممکنه کلاً هم به هدر برن)؟
 
عذر میخام از نوشته طولانی‌ام.
با تقدیم احترام و سپاس فراوان از توجهتون.