Menu
نویسنده مطلب : رویا

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


داستان خوش شانسى من از دلزدگى شروع شد!
احتمالا مى‌پرسى دلزده از چى؟
میگم: دلزده از این مفهوم، از این واژه؛ از «شانس» که ورد زبونم بود و خستم کرد. از اعتقادى که داشتم و نصیبى نداشت. فکر کنم خودش هم فهمید که ناگهانى و غیرمنتظره ترکم کرد! دور شد، خیلى دور، اونقدر دور که نمى‌تونم ببینمش.
دیگه دغدغه‌ى خوش شانس بودن یا بدشانس بودنم رو ندارم.
دور قضاوت‌هاى «شانس محور»م یه خط قرمز پررنگ کشیدم.
هر موضوعى که پیش میاد، به چشمم صرفا یک رویداده نه چیزى بیشتر. حتى آرزویى که یه روز فکر مى کردم رسیدن بهش یه شانس بزرگه، الان برام از همین جنسه؛ رویدادى با احتمال وقوع۵٠-۵٠ بى هیچ قضاوتى.
رسیدن به این نگاه، سرآغاز خوش شانسى من بود.

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟