Menu
نویسنده مطلب : شقایق خداییان

مطلب مورد بحث:

اما او را دوست بدار


دوستت دارم و از تو می ترسم
قله های بلند
دره های عمیق تری دارند عزیز من

به آهویی که همیشه در دامنه دویده است
به زنی که بلد نیست
شمرده شمرده سمت تو قدم بردارد
حق بده
از ارتفاعی که ناگهان در آن ایستاده بترسد

عشق، مردی ست که رویایش
از شانه هایش وسیع تر است
و جهانش، از خانه اش گسترده تر…
سر به سینه اش که بگذاری
آرزوهای تازه ای در سر داری!
بمان تا اسمانی را
که بالای سرم نگه داشته ای
به پیراهنم بدوزم
و در نخستین دیدار
برایت بیاورم!
بمان تا از من پرنده ای بماند
که اگر رهایش بکنی
باز هم بر همان قله ها می نشیند

تو را دوست دارم و از تو می ترسم
این کوه اگر مرا نکشد
سربلندم می کند…