Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

افسردگی چیست؟ نشانه ها و علائم افسردگی چه هستند؟


پیش نوشت:

خوشبختانه هیچوقت توی عمرم انقدر خلق پایین ثابت به مدت طولانی نداشتم یا به مرحله ی افسردگی نرسیدم یا به فکر خودکشی نیفتادم، ولی از شما چه پنهون، یکبار به فکر خودکشی مجازی افتادم، البته فقط به فکرش…! و باید بگم فکر می کنم به همون اندازه ی خودکشی واقعی، تلخ و رنج آوره… وقتی در مقطعی از زمان، حس کنی یک سری دلخوشیها و حس های قشنگی که از طریق بستر مجازی یا دیجیتال، به زندگیت راه پیدا میکرد، و زندگی رو برات زیباتر و آروم تر میکرد، همه  ناپدید و محو شده…  دلت میخواد کلا با این مدل دنیا خداحافظی کنی تا شاید رنج کمتری رو تحمل کنی. اما واقعا امکان پذیر نیست… و حتی اگه برای اینکار اینقدر قدرت داشته باشی که این کار رو عملی کنی، به احتمال زیاد حالت بدتر هم خواهد شد…

پاسخ تمرین: من هم گاهی وقتی که به دلیلی، دپرس میشم یا خلق پایینی دارم، اینکارها میتونن خیلی بهم خیلی کمک کنن:

* دوش آب گرم می گیرم. (بر خلاف خواص دوش آب سرد که در همین متمم خودمون خوندیم، اما دوش آب گرم، به من بیشتر آرامش میبخشه) به محض اینکه آب گرم میریزه روی سرم، حسم کلی بهتر میشه…

* من شکلات تلخ خیلی دوست دارم و زیاد می خورم، و خوشبختانه مثل اینکه خواص زیادی هم داره، از جمله:

شکلات تلخ یک ضد افسردگی طبیعی است.
زیرا اولا دارای منیزیم است که این ماده معدنی به علت اثرات آرامش بخش و کمک به ارسال تکانه های عصبی از طریق مغز شناخته شده است ؛ از طرف دیگر سرشار از تئوبرومین، محرک شناخته شده و همچنین تیرامین و فنیل اتیل آمین، دو ماده مشابه آمفتامین است که با افزایش اثرات ناقل های عصبی در مغز عمل می کنند.

* موسیقی های الهام بخش و آرامشبخش گوش میدم. آهنگهای زیبای بیکلام یا با کلام…(به خصوص آهنگهای زیبای dido، عجیب، وقتی کسل و غمگینم یا خلق پایینی دارم، بهم آرامش میبخشن و روحم رو نوازش میکنن، حتی وقتی هم که حالم خیلی خوبه و شادم، باز بیشتر از هر آهنگ دیگری ازشون لذت میبرم. واقعا نمیدونم چرا اینقدر آهنگهاش رو و مدل خوندنش رو دوست دارم.)

* گاهی که خیلی حالم گرفته، آهنگهای نه غمگین و کسل کننده، بلکه آهنگهای آروم اما با احساس که حسابی احساساتم رو تحریک میکنه، گوش میدم. بعد مثلا توی ماشین با شیشه های بالا (البته شیشه های ماشین من همیشه و در هر صورت بالاست!) صداش رو حسابی بلند می کنم و مخصوصا شب هم که باشه، خودم با صدای بلند و با تمام احساسم باهاش میخونم. (معمولا آهنگهای خارجی مثلا hero ماریا کری یا همون آهنگهای دوست داشتنی دایدو) بعد که به خودم میام میبینم اشکهام همینطور مثل ابر بهار!:) داره میریزه و صورتم خیس خیس شده. و وقتی میرسم خونه و حرف میزنم تا چند دقیقه ی اول کمی صدام گرفته. ولی با اینکار خیلی سبک میشم. خیلی.

* باشگاه که میرم، با فضا و موزیک زیبا و ست های شگفت انگیز مربی دوست داشتنیمون، انرژی فوق العاده ای پیدا می کنم و خیلی حالم رو خوب میکنه.

* رفتن به استخر و شنا کردن هم خیلی بهم آرامش میبخشه و حالم رو خوب میکنه.

* کتاب خوندن…. هیچی مثل کتاب خوندن (و البته شنیدن موسیقی و مخصوصا بعضی آهنگهای مورد علاقه ام)  نمیتونه منو از این دنیا جدا کنه و به دنیاهای شگفت انگیزی ببره که در اونجا خبری از دل نگرانیهای دنیای واقعی نیست.

* پیاده روی و نفس های عمیق و منظم در هوای تمیز و در یک منطقه ی زیبا  وسرسبز، ترجیحا کنار رودخانه!;)

* سر زدن به روزنوشته های محمدرضا و متمم، و خوندن و نوشتن در این دو مکان، بدون اغراق، یکی از دلخوشیهای زندگیمه که حتی وقتی حوصله ی هیچ چیزی رو ندارم، حالم رو خوب میکنه.

* نوشتن، قصه نوشتن، و کلا مطلب جدید گذاشتن روی وب سایتم، حالم رو خوب میکنه.

* سعی می کنم افکار ناراحت کننده رو از سرم بیرون کنم و به چیزهای خوب فکر کنم. گفتگوهای درونیم رو کنترل کنم و تا جایی که برام امکان داشته باشه از موقعیتهایی که باعث ناراحتی و استرسم میشه دوری کنم یا بهشون بی توجه باشم.

* فعلاً دیگه چیز خاص دیگری به ذهنم نمیرسه، جز آخرین مورد و به نظرم بزرگترین و مهم ترین:

اینکه هر وقت خیلی از چیزی غمگینم یا احساس ناامیدی به سراغم میاد، به خدا فکر می کنم و یادش عجیب بهم آرامش میبخشه. سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که یه قدرت فوق العاده بزرگ که اینهمه شگفتی رو بدون ذره ای خطا در جهان آفریده، اینجا وجود داره، در کنارمه، و ازم محافظت میکنه…