Menu
نویسنده مطلب : امیر حسین بابایی

مطلب مورد بحث:

انضباط شخصی | نظم شخصی یا نظم درونی چیست؟


همین هفته پیش بود که یکی از دوستان صمیمی ام  که مدتیه برای کار در استان دیگه ای زندگی می کنه برای مدتی به شهر مادری برگشته بود، نیم ساعت به ۱۰ شب بود که با من تماس گرفتش و  گفت که هم دیگه رو ببینیم و گشتی هم دور شهر با ماشین  بزنیم و رفاقتمون رو تازه کنیم .

ولی از اون جایی که من برنامه شخصی داشتم که طبق اون هر روز ساعت ۶ صبح باید شروع به انجامش می کردم و از نظر منطقی باید مخالفت می کردم باهاش و کم کم اماده می شدم که بخوابم ولی نتونستم جلوی احساسات خودمو بگیرم و از لذت هوا خوری شبونه با رفیقم بگذرم و پا روی نظم شخصی ام گذاشتم. از طرفی هم می تونم اعتراف کنم که من  به نوعی  یک تصمیم قابل دفاع گرفتم. به این صورت که احساس کردم  از یه رفیق انتظار میره برای دیدن رفیقش موقتا پا روی اصول و قواعد خودش  بگذاره. و این قانون نانوشته رفاقت به نوعی باعث شد این تصمیم احساسی من توجیه پذیرتر بشه و من بشم ادم خوبه داستان چون هزینه ادم بده بودن رو (حتی از نظر دیگران)  از توانم خارج بود.