Menu
نویسنده مطلب : محمد مقیمی

مطلب مورد بحث:

ابراز وجود و مهارت جرات ورزی (صراحت و قاطعیت)


اواسط سال ۸۹ بود که توی روزنامه خوندم استعمال دخانیات داخل وسایل نقلیه عمومی قدغن اعلام شده و با افراد خاطی برخورد میشه. منم روزی چندین بار از اتوبوس های شرکت واحد اتوبوسرانی استفاده میکردم. هر روز شاهد این بودم که راننده سیگار می کشه و کسی هم اعتراضی نمی کنه. خودم هم دچار اینرسی سکون شده بودم و منفعلانه عذاب می کشیدم و اعتراض نمیکردم. همیشه هم از دست خودم حرص میخوردم که چرا فکر میکنم اعتراض کردن و تذکر دادن کار زشت و غیرمحترمانه ایه. این حرص خوردن ها منو تبدیل به انبار باروتی کرده بود که اگه جرقه میخورد منجر به رفتار تهاجمی می شد تا اینکه یه روز دیدم روی صندلی ردیف اول اتوبوس یه پدر و دختر نشستن که دخترک معصوم سه چهار ساله مدام داره سرفه میکنه، دود سیگار راننده مستقیم توی حلق و گلوی بچه و بقیه مسافرا میره و پدر دختر هم سرگرم گپ زدن با راننده و تحلیل سیاسی مسائل خاورمیانه بود!
اینجا بود که از کوره در رفتم و اگه به موقع توسط بقیه مسافرا کنترل نشده بودم راننده رو می کشتم و خودمو بدبخت میکردم. بعد یه مشاجره شدید و اقدام به نزاع فیزیکی که توسط سایرین مهار شد، پدر دختربچه منو برد انتهای قسمت مردونه اتوبوس و بنای نصیحت کردن رو گذاشت که باید جوانترها احترام بزرگترها رو نگه دارند و … و منم که تا اون لحظه مراعات دخترشو میکردم، وقتی دیدم ازش دورم و صدامو نمیشنوه حسابی از حق پدره در اومدم. جوری که همون مستفرایی که با نگاهشون منو شماطت میکردن، اینجا دیگه پشت من در اومدن و پدر دختر رو نکوهش میکردن که سلامتی بچه رو نادیده گرفته.
من تو اون ماجرا زیاده روی کرده بودم و رفتار تهاجمی نشون دادم چون عقده ی تمام اون مدتی که میخواستم اعتراض کنم و روم نمیشد، ترکیده بود و باعث شد تفریط رو با افراط تعدیل کنم. ولی از اون روز به بعد خیلی بیشتر مراقب بودم که مبادا از مسیر اعتدال خارج بشم