Menu
نویسنده مطلب : برف

مطلب مورد بحث:

حسادت به داشته های دیگران


حسادت! انقدر بار کلمه منفیه که اگر دیر بجنبیم قدرتِ صداقت رو از ما سلب می‌کنه!

راستش حسادت برای من شبیه یک ماهیِ آبیِ نفتی هست. اگر بگید چرا حالا این رنگ می‌گم نمی‌دونم. این ماهی میاد و از مقابلم رد می‌شه، میاد میره. من به حسادت نگاه می‌کنم. مثل یک لباس می‌پوشمش تا بتونم بنویسم. گاه در یک داستان ما باید شخصیتی بیافرینیم که حسوده و طبیعتا تا با این کفش راه نری نمی‌تونی شخصیت باورپذیری بسازی.

در زمینۀ نگاه به این مفهوم بله من این تجربه رو داشتم که حسادت کنم. ولی در زندگی شخصی و واقعی من انقدر مستِ ساختن درون خودم و کشیدن صلیب خویشم و انقدر احساس سبکبالی و خوشبختی می‌کنم و انقدر عاشق کتابهای خوب و مصاحبت با انسان‌های شریف گذشته ام که هیچکس رو خوشبخت تر از خود نمی بینم!

(اینکه خوندن کتابهای خوب مصاحبت با انسان‌های شریف گذشته ست نقل به مضمون از جملۀ رنه دکارت است)