Menu
نویسنده مطلب : ابراهیم صیادی

مطلب مورد بحث:

جملاتی از کتاب تبصره ۲۲ نوشته جوزف هلر


سالها پیش برای گرفتن گذرنامه همسرم به اداره گذرنامه رفتیم. مسئول دریافت مدارک گفت شناسنامه دست کاری شده. گفتم کدوم قسمتش. گفت اسمش. گفتم کجاش دستکاری شده؟ چه تغییری روش انجام شده؟ اسمش مژگان ، اینجا هم خوانا نوشته مژگان بدون هیچ اشکالی. گفت من تشخیص می دم و باید برید دادگاه به علت دستکاری در اسناد رسمی. رفتیم دادگاه. اون زمان هیچ قانون و تبصره و مجازاتی مرتبط با جرم و اتهام ما نبود. نمی دونستند چه کاری باید انجام بدن. از این اتاق به اون اتاق. از این شعبه به اون شعبه. چندین قاضی عوض شد. هر کی هم دیگری رو به بیسوادی متهم می کرد. خلاصه بعد از شش ماه دلشون سوخت و حکم ما رو صادر کردند. ده هزار تومن جریمه نقدی!(ما بیش از صد ها هزارتومن کرایه آژانس و هزینه های دیگه کرده بودیم) و شناسنامه ضمیمه پرونده شد و گفتند باید شناسنامه المثنی بگیرید. خوشحال رفتیم ثبت احوال. گفتند شناسنامه قدیمی رو بیارید. گفتیم تو دادگاه. نامه زدند که بگیریم. دادگاه جواب داد مدرک جرم را ما نمی تونیم بدیم. ثبت احوال هم گفت باید بدید. بدون اون نمی شه شناسنامه صادر کرد اول باید اونرو باطل کنیم. طبق قانون نمی شه کسی دو تا شناسنامه داشته باشه. دادگاه هم می گفت طبق قانون نمی شه مدرک جرم رو داد. خلاصه بعد از یک سال رفت و آمد من عصبانی سر قاضی فریاد زدم این چه وضعی ما باید چه کار کنیم؟ قاضی هم تهدید کرد که من رو می فرسته یه جایی که عرب نی انداخت. خلاصه در نهایت با کلی گریه و زاری و التماس همسرم و پا درمیونی یه قاضی دیگه قبول کردن با مسئولیت خودشون مدرک جرم رو از پرونده خارج کنن و تحویل ثبت احوال بدن.