Menu
نویسنده مطلب : یاور مشیرفر

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و فاصله‌ بین دانستن و عمل کردن


شخصا به نظرم می رسد این که ما بیشتر در نظریه های مورد حمایت گیر می کنیم و اساسا “سنگ بزرگ” برمی داریم، شاید به واسطه این اصل مهم باشد که زندگی ما ایرانیان «نوعا» در درون خودمان بستگی به قضاوت دیگران دارد. به این معنی که من عمدتا می کوشم الگوهای رفتاری درونی خودم (نظریه های مورد حمایت) را در عالی ترین و بالاترین سطوح اخلاقی و اجتماعی بگنجانم و چون عموما دسترسی به این سطح رفتاری و هم چنین این سطح از عملکرد تقریبا برایم غیر ممکن است، همواره «دروغ سفید» چاشنی همه زندگی ام می شود.

با این وجود، من تا حدی درون خودم توانایی واقعی کردن برنامه های روزمره ام را دارم. به این معنی که یک «برنامه زمانبندی مشخص» و ایده آل تألیف می کنم و در قسمتی از آن، در ستون انتهایی روز، میزان توانایی و یا عملکرد خودم را در آن مدل برنامه می نویسم. به تدریج، این برنامه ها الگوهای واقعی تری به خود میگیرند و از آرزو و خیال پردازی صرف دور می شوند. برای مثال شاید در برنامه نوشته باشم، روزی ۲ ساعت متمم خوانی. وقتی میبینم که این میزان (۲ ساعت باز بودن صفحه متمم در مرورگر و یک ربع استفاده از مطالب آن) آدرس متمم را  فقط زمانی تایپ میکنم که در آن یک ربع متمم خوانی جدی باشم.