Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا شعبانعلی

مطلب مورد بحث:

مفهوم ایده در کارآفرینی چیست و ایده های کارآفرینی چه ویژگی‌هایی دارند؟


نرم افزاری برای به اشتراک گذاری وسایل

من ماجرایی را که به این ایده مربوط می‌شود در سه بخش مطرح می‌کنم:

۱) معرفی ایده و سابقه‌ی آن

۲) برخی از ریزه‌کاری‌ها یا ظرافت‌هایی که – به گمان من – وجود دارد و در هنگام ایده پردازی جدی گرفته نشده.

۳) وضعیت امروز آن ایده.

معرفی ایده و سابقه‌ی آن:

حدود سه یا چهار سال پیش بود که با رونق گرفتن بحث استارت آپ‌ها و برنامه‌هایی مثل استارت آپ ویکند، چند نفر از دوستان من تصمیم گرفتند کسب و کاری مبتنی بر به اشتراک گذاری وسایل دایر کنند.

آنها کسب و کارهایی مانند Uber و Airbnb را مثال می‌زدند و می‌گفتند که الان دوره‌ای است که اقتصاد بر مبنای اشتراک رواج یافته است.

ایده‌ی آنها، یک اپلیکیشن بود که شما به کمک آن می‌توانستید وسایل خود را به دیگران قرض بدهید و یا از آنها قرض بگیرید. وسایلی که معمولاً مدت زیادی از عمر خود را استراحت می‌کنند و به کار گرفته نمی‌شوند. دستگاه دریل، دوربین عکاسی و مجموعه‌ی آچار، از جمله مثال‌هایی بود که معمولاً در شرح ایده‌ی خود مطرح می‌کردند.

دوستانم، این ایده را بسیار شگفت‌انگیز و خارق‌العاده می‌دانستند و معتقد بودند – و هستند – که به هر حال یک گروه، این ایده را پیاده سازی خواهد کرد و چالش اصلی این است که آنها اولین باشند.

جزئیات ایده مثل یک راز بود و به هیچ‌کس گفته نمی‌شد و خود من هم آن را در یک کافی‌شاپ تاریک، بعد از تعهد به رازداری، شنیدم (پایین‌تر می‌گویم که بعداً قاعده فرق کرد).

طبیعتاً این شتاب در پیاده سازی، باعث شد که به دنبال سرمایه‌گذار بگردند و اتفاقاً دوست دیگری هم بود که ظاهراً ۴۰ میلیون تومان کنار گذاشته بود که در بورس سرمایه‌گذاری کند و چون شنیده بود که عصر، عصرِ موبایل و اپلیکیشن‌های موبایل است، به آنها گفته بود که این سرمایه‌ را – با جزئیاتی که نمی‌دانم – در اختیار آنها قرار می‌دهد.

ظرافت‌های کوچک اما مهمی که دیده نشده (به نظر من):

من هم مانند دوستانم بر این باور بوده‌ام و هستم که این نوع نرم افزارها، بخش مهمی از اقتصاد امروز و فردای جهان را به خود اختصاص داده‌اند و می‌دهند.

اسنپ و تپسی، نمونه‌های پلتفرم‌هایی مبتنی بر این نوع نگرش به اقتصاد هستند.

قطعاً در آینده نمونه‌های دیگری در حوزه‌های دیگر هم خواهیم دید.

اما فکر می‌کنم به اشتراک گذاری ابزار، چالش مهمی هم دارد و آن، انتقال حق بهره برداری در کنار انتقال موقت مالکیت است.

ما وقتی از اوبر یا اسنپ یا تپسی، ماشین می‌گیریم، همچنان خودرو در اختیار راننده است. وقتی از Airbnb اتاق می‌گیریم، با وجود همه‌ی ریسک‌ها، معمولاً کنار گوش صاحب‌خانه هستیم. ضمن اینکه تخریب کل دارایی چندان ساده نیست.

اما وقتی شما جعبه ابزار من را می‌گیرید و آچار رینگی شماره ۱۰ گم می‌شود، جعبه ابزار تقریباً از بین رفته است. حالا نمی‌توان به سادگی حساب کرد که خسارت چقدر است.

شما حاضر نیستید پول تمام جعبه ابزار را به من بدهید. اگر هم بدهید، با جعبه ابزار ناقصی که برایتان می‌ماند چه می‌کنید؟

اگر هم پول یک آچار را بدهید، من باید چه کنم؟ آیا باید وقت بگذارم و بروم دست دوم آن را پیدا کنم؟

فرض کنیم که شما بگویید خودتان می‌روید و این کار را می‌کنید (به فرض آنکه پیدا شود)، در موارد پیچیده‌تر چه باید کرد؟

دوربینی که زمین می‌خورد و هنوز کامل کار می‌کند، آیا هیچ تفاوتی با قبل از زمین خوردن ندارد؟ خوب می‌دانیم که وسایل الکترونیکی، با ضربه و حرارت و مشکلات مشابه، خیلی وقت‌ها دچار شکست‌های ظریف در اتصالات می‌شوند که بسیار دیر یا به ندرت خود را نشان می‌دهند. مشکلات بسیاری در این وسایل به Loose Connections و لحیم‌های آسیب دیده و موارد مشابه باز می‌گردد.

اصلاً معیار سنجش کیفیت در هنگام تحویل گرفتن و پس دادن (وقتی بهره برداری بر عهده‌ی شماست) چیست؟

مشکل دیگری هم وجود دارد. چنین کاری، وقتی توجیه دارد که فاصله‌ی فیزیکی نزدیک باشد.

به عبارتی اگر به شما بگویند که دو اپلیکیشن A و B وجود دارند که دقیقاً همین کار به اشتراک گذاری ابزارها و وسایل را انجام می‌دهند، و یکی ۱۰۰۰۰ نفر و دیگری ۱۰۰ نفر مشتری دارد، باز هم نمی‌توانید بگویید کدام موفق‌ترند.

چون اگر ۱۰۰ نفر در یک کوچه باشند، این نمونه‌ی کامل یک نرم افزار موفق است.

اما اگر ۱۰۰۰۰ نفر در سطح یک کشور پخش شده باشند، عملاً نمی‌توانند از یکدیگر وسیله قرض بگیرند (شاید فقط از روی کنجکاوی نرم افزار را نصب کرده باشند).

آیا انتظار داریم مردم این نرم افزار را به همسایگان‌شان معرفی کنند؟

یا اینکه می‌خواهیم یک میلیون نفر آن را نصب کنند شاید در هر محله‌ای بتوانیم چند کاربر دیگر را بیابیم؟

روش اول با فرهنگ امروز (که ما همسایگان‌مان را نمی‌شناسیم و معمولاً دوست نداریم بشناسیم) تعارض دارد و روش دوم، هزینه‌ی بسیار بالایی می‌خواهد که به سادگی قابل بازگشت نیست.

وضعیت فعلی:

دوستان من آن چهل میلیون را از دست داده‌اند. اما هنوز امید خود را از دست نداده‌اند (واقعیت این است که هر چه فکر می‌کنم نمی‌دانم برای اپلیکیشنی که هنوز لانچ نشده، چهل میلیون را چگونه می‌توان از دست داد. منطقی‌تر بود امید را از دست می‌دادند و چهل میلیون در جیب‌شان بود).

اما اتفاق جالبی افتاده.

آن‌ها امروز معتقدند که اصل این ایده، اصلاً یک ایده نیست. هر کسی ممکن است این جرقه به ذهنش برسد. جزئیات اجرای ایده هستند که می‌توانند آن را موفق کنند یا شکست بدهند.

بر خلاف آن کافی‌شاپ تاریک چهار سال قبل، امروز آن جرقه را همه جا در زیر نور آفتاب با دوستان‌شان مطرح می‌کنند. از اینکه اولین بازیگر این بازار نباشند (و البته نیستند)‌ ترسی ندارند. حرف‌های همه را می‌شنوند. مدام یادداشت برداری می‌کنند. هر روز جزئیات بیشتری را به طرح‌شان می‌افزایند. نظر مردم را در مورد ایرادها و تهدید‌ها می‌پرسند و امیدوارند در آینده این ایده را اجرایی کنند.

نمی‌دانم ایده‌شان موفق شود یا نه. اما می‌دانم که تصویری بسیار شفاف‌تر از گذشته پیش روی آنهاست.