Menu
نویسنده مطلب : علی شورابی

مطلب مورد بحث:

نامه ای به گذشته


سلام به محمدرضا و همه دوستای خوب متممیم

ماههاست که اینجا نبودم و ننوشتم امیدورام به زودی این روزها تموم بشه و بتونم دوباره به جمعتون ملحق بشم

و اما نامه من که بیشتر جهت اعلام زنده بودنم نوشتم تا مطلبی با ارزش برای دیگران:)

علی کوچولو سلام

خب باید یه سری توصیه ها بهت بکنم که وقتی ۲۳ ساله شدی نشینی اهنگ Depeche  mode -wrong   گوش کنی هر چند شاید خیلی ها با این اهنگ ارتباط برقرار کنند

اول از همه باید بگم اصلا نگران کوچولو بودنت نباش زندگی ارتفاع خیلی بلندتری برای تو در نظر گرفته :)

–این روزها حتما همه بهت میگن بشین درس بخون واقعیتش خیلی دوست داشتم بهت بگم کلا دیگه مدرسه نری ولی خب گزینه بهتری در دسترس نیست  برو فقط یادت باشه نمیخواد برای نمره خیلی اذیت کنی خودتا همون رنج ۱۴تا ۱۶ برای گذروندن این دوران کافیه  چرا که نظام ارزش گذاری مدرسه فقط به درد خود مدرسه میخوره و وقتی بزرگتر شدی میبینی همون نمره ۲۰با ۱۴ یه جا وایستادن و چه بسا کسی که نمره کمتری داشته لذت بیشتری تو زندگی تجربه کرده

-تو همه گروه هایی که تو مدرسه تشکیل میشه شرکت کن جدا از اینکه این درگیر بودن خیلی از حواس تو را بیدار میکنه و خیلی از استعدادهای خودتا کشف میکنی و تقویتشون میکنی  یاد میگیری که مثل سیب زمینی زندگی نکنی و جایی که هستی تاثیر گذار باشی

-سعی کن موسیقی زیاد گوش بدی و حتما بهترینهای هر سبک  را تا گوشت به شنیدن چرندیات عادت نکنه

-تو خونه همیشه سعی کن با همه چیز مخالفت کنی حتی با چیز هایی که موافقشی! بزار همه تو را یک ادم مغرور خودخواه بدونن که به حرف هیچ کسی گوش نمیده و فقط کارخودشا میکنه این برای تصمیم هایی که قراره اینده بگیری خیلی کمکت میکنه اما یادت باشه که این کارت باعث ازار بقیه نشه و فقط سطح انتظارات از تو را نابود کنه!

-تا میتونی کارهای که همه ازش میترسن انجام بده دیگه خراب کردن لونه زنبور های اتشی یه تفریح کوچیکه. باید خطرات جدی تری بکنی البته اگه سعی کنی به کسی اسیب نزنی خیلی بهتره فقط یادت باشه هر خطری یه هزینه داره مثل خراب کردن لونه زنبور ها که هزینش نیش های ابدارشون بود اما به نظرم به کیفش میرزید!

-حواست همیشه به دوستات باشه مخصوصا اونایی که با بقیه خیلی فرق دارن باهاشون مهربون تر باش سعی نکن بهشون ترحم کنی فقط به حرفاشون گوش بده بزار کمتر درد  تنهایی را بکشن و تا میتونی بغلشون کن ده سال بعد  مجبور میشی همه احساساتت را تو یه شکلک بزاری براش بفرستی و تو ذهنت لمسش کنی وچند سال بعد حالت از این جور زندگی بهم میخوره :(

-کتاب خوندن یادت نره قصه های صمد بهرنگی را حتما بخونی .مخصوصا ماهی کوچولو سیاهشا ماهی که از زندگی تو یه برکه کوچیک خسته شده بود و رفت تا دریا و رودخانه های دیگه را ببینه …و رفت …و بعد از اونهمه دردسر که رسید به دریا و فکر کرد زندگی اونجاست دوباره رفت تو دهن کوسه و باز دنیاش محدود شد .کتاب بخون تا بفهمی هیچ نقطه برای رسیدن بهش وجود نداره بخون تا بفهمی همینکه یه جا وایستادی دوباره میری تو یک دنیای بسته و زندگی معنایی جز همین حرکت و جنگیدن و تجربه کردن چیزهای مختلف چیز دیگه ای نیست .

-به چیزهایی که میشه با پول خرید زیاد دل نبند …

-به حرفهایی که همه میزنند گوش نکن و  سعی نکن از تجربه دیگران استفاده کنی بزار خودت شکست بخوری چرا اینده نه فرصت شکست خوردن پیدا میکنی و نه اینکه بفهمی تجربه دیگران بیشتر از اینکه  حاصل شکست ها و پیروزی هاشون باشه  حاصل قضاوتهای اشتباهشونه

-یک ورزش که خودت خیلی باهاش حال میکنی  و لذت میبری انتخاب کن جدا از اینکه بدنتا سالم نگه میداره تو زندگی یه وقت هایی لازمه که به هیچ چی فک نکنی و فقط انرِزی و کالری بسوزونی .امیدوارم این کارا بکنی و گر نه ده سال بعد ممکنه به خاطر بازی کلش از کار اخراجت کنند بازی  هایی که به ما اجازه میدن تو اون لحظه به چیز دیگه ای فکر نکنیم

-فکر کنم اون زمان یک نفر تو اینترنت شروع به نوشتن کرده اسمش محمدرضا شعبانعلی ما محمدرضا صداش میکنیم به ما میگه شما بچه های منین نمیدونی با این حرفش چقدر ذوق میکنیم به خونش سر بزن و مطمئن باش دوست ترین تو خواهد بود چنان دوست که اگر ما هها از خونه او دور باشی حتی روزی را بدون تجسم اسمش خوابت نمیبرد